۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

10 درس از انیشتین


۱ . کنجکاوی را دنبال کنید
“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.
۲ .پشتکار گرانبها است
“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .
با پشتکار می توانید به مقصد برسید.
۳ .تمرکز بر حال

“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند ، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمیدهد "
پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی .من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید.تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام میدهید.
انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است .
۴ .تخیل قدرتمند است .
“تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است “
آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است .نشانه واقعی هوش دانش نیست ، تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می دهید ؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.
۵ .اشتباه کردن
“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمیگیرد “
هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید .
من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید .
۶ .زندگی در لحظه
“من هیچ موقع در مورد آینده فکر نمی کنم ،خودش بزودی خواهد آمد”
تنها راه درست آینده شما این است که در “همین لحظه ” باشید .
شما زمان حال را با دیروز یا فردا نمی توانید عوض کنید .،بنابراین این از اهمیت فوق العاده برخوردار است، که شما تمام تلاش خود را به زمان جاری اختصاص دارید .این تنها زمانی است که اهمیت دارد ، این تنها زمانی است که وجود دارد .
۷ .خلق ارزش
“سعی نکنید موفق شوید ، بلکه سعی کنید با ارزش شوید “
وقت خود را به تلاش برای موفق شدن هدر ندهید،وقت خود را صرف ایجاد ارزش کنید .اگر شما با ارزش باشید ،موفقیت را جذب می کنید
استعدادها و موهبت هایی که دارید را کشف کنید ، بیاموزید چگونه آن استعدادها و موهبت های الهی را در راهی استفاده کنید که برای دیگران مفید باشد .
تلاش کنید تا با ارزش شوید و موفقیت شما را تعقیب خواهد کرد .
۸ .انتظار نتایج متفاوت نداشته باشید.
“دیوانگی : انجام کاری دوباره و دوباره و انتظار نتایج متفاوت داشتن “
شما نمی توانید کاری را هر روز انجام دهید و انتظار نتایج متفاوت داشته باشید ،به عبارت دیگر، نمی توانید همیشه کار یکسانی (کارهای روزمره) را انجام دهید، و انتظار داشته باشید متفاوت به نظر برسید.برای اینکه زندگی تان تغیر کند، باید خودتان را تا سر حد تغییر افکار و اعمالتان متفاوت کنید، که متعاقبا زندگی تان تغییر خواهد کرد.
۹ .دانش از تجربه می آید .
“اطلاعات به معنای دانش نیست . تنها منبع دانش تجربه است “
دانش از تجربه می آید . شما می توانید درباره انجام یک کار بحث کنید ، اما این بحث فقط دانش فلسفی از این کار به شما می دهد .شما باید این کار را تجربه کنید تا از آن آگاهی پیدا کنید .تکلیف چیست ؟ دنبال کسب تجربه باشید !
وقت خودتون رو صرف یادگرفتن اطلاعات اضافی نکنید .دست بکار شوید و دنبال کسب تجربه باشید .
10 .اول قوانین را یاد بگیرید بعد بهتر بازی کنید.
“اگر شما قوانین بازی را یاد بگیرید از هر کس دیگر بهتر بازی خواهید کرد”
2 گام هست که شما باید انجام بدهید .اولین گام این است که شما باید قوانین بازی که می کنید را یاد بگیرید ،این یک امر حیاتی است.گام دوم این که شما باید بازی را از هر فرد دیگری بهتر انجام بدهید .اگر شما بتوانید این ۲ گام را انجام دهید موفقیت از آن شما می شود.

۱۳۸۹ تیر ۶, یکشنبه

مردم تهران افسرده اند

نتایج پژوهشهای انجام شده در گروه اجتماعی مرکز مطالعات استراتژیک آریا نشان می دهد 42 درصد تهرانیها اغلب شاد، 28 درصد آنها گاهی شاد و گاهی غمگین و 30 درصد آنها همیشه غمگین هستند.

چند سالی می شود که کارشناسان اجتماعی نسبت به شیوع افسردگی در میان مردم هشدار می دهند. اما در کنار این، این کارشناسان معتقدند که شهروندان تهرانی بیش از مردم دیگر شهرها به افسردگی مبتلا هستند.
همین دو ماه پیش بود که محمد‌هادی ایازی، معاون اجتماعی وفرهنگی‌ شهردار تهران اعلام کرد که نتایج یک نظرسنجی نشان داد 42‌ درصد افراد اغلب شاد، 30‌ درصد گاهی اوقات شاد و گاهی عبوس و 28‌ درصد مابقی همیشه عبوس هستند.
در همین ربطه روز گذشته یک استاد دانشگاه در گفتگو با مهر گفته است که نتایج تحقیقات و بررسیهای انجام شده بر یک جامعه آماری نشان می دهد 30 درصد تهرانیها همیشه غمگین هستند.
مجید ابهری، استاد دانشگاه شهید بهشتی افزود: نتایج پژوهشهای انجام شده در گروه اجتماعی مرکز مطالعات استراتژیک آریا نشان می دهد 42 درصد تهرانیها اغلب شاد، 28 درصد آنها گاهی شاد و گاهی غمگین و 30 درصد آنها همیشه غمگین هستند.
ابهری بیان کرد: مشاهده صحنه های دعوا در اماکن عمومی، بحثهای خیابانی و ترافیکی دلیل پرخاشگری برخی از شهروندان است.
او با اشاره به اینکه استرس در میان تهرانیها دو برابر دیگر شهرهاست افزود: مشکل ازدواج، مسکن و درآمد از جمله دغدغه هایی است که سبب بروز اضطراب و پرخاشگری در شهروندان تهرانی می شود.
ابهری با اشاره به اینکه رفاه روحی در تهرانیها نسبت به سایر هموطنان کمتر است بیان کرد: آلودگی هوا و صوتی، ترافیک و کمبود فرصت آرامش در کنار خانواده از عوامل بروز استرس در خانواده های تهرانی است.
او ادامه داد: در تهران تقاضای اشتغال بیشتر از عرضه آن است که این مسئله از بین رفتن امنیت شغلی افراد را در پی دارد به طوری که تهدید امنیت سبب بروز اضطراب شغلی و اختلالات رفتاری در فرد می شود.

جامعه ناایمن و برون‌ریزی‌های مختلف
به گفته کارشناسان، در طول سال‌های گذشته، اگر چه تهران توسعه یافته ولی رفاه و امکانات مردم این شهر به همان اندازه توسعه نیافته است. همین امر هم باعث شده مردم بیشتر نگرانی و افسردگی و خشم خود را به کانون خانواده ببرند و آن هم به‌ صورت انواع اختلالات خواب، سردرد و دیگر اختلالات روان‌تنی خود را نشان دهد.
دکتر مهراد متین‌راد، روانشناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی با اشاره به اینکه استرس‌های مختلف زندگی شهری، خود را به ‌صورت اختلالات مختلف روانپزشکی و روان‌تنی نشان می‌دهند، این ‌طور توضیح می‌دهد: «معضل عمده ما این است که ما یک جامعه ناایمن داریم به‌طوری که شاهد بی‌ثباتی عمیقی در وضعیت اقتصادی و اجتماعی مردم هستیم. در کنار این، مردم ما عادت کرده‌اند که هر روز از رسانه‌های مختلف اخبار نگران‌کننده بشنوند و همیشه در اضطراب و حیرت باشند.»
نتیجه این بی‌نظمی هم نمود خود را در رانندگی، خرید کردن، حضور در مکان‌های شلوغ و حتی در رفتارهای روزمره نشان می‌دهد.
دکتر شهرکی نیز با اشاره به اینکه معضل کار و فعالیت هم عمده‌ترین زمان مردم را اشغال کرده، توضیح می‌دهد: « می‌توان گفت دیگر چیزی به نام تعطیلات آخر هفته و استراحت برای بازسازی افکار و پرداختن به جنبه‌های فردی باقی نمی‌ماند و همین استرس‌ها هم وقتی مدام افزایش می‌یابند، قاعدتا باعث بروز انواع بیماری‌های پنهان دیگر می‌شوند.»
به گفته او، چنین فردی در چنین شهری به ‌تدریج دچار وادادگی می‌شود و علاوه بر سایر اختلالات روانپزشکی، انواع آسیب‌های اجتماعی نیز در او نمود پیدا می‌کنند.
دکتر شهرکی با بیان اینکه با توجه به ساخت شهرهای بزرگ و اینکه مردم بیشتر زمان خود را در داخل شهر سپری می‌کنند، لزوم بازنگری در معماری و طراحی ساخت چنین شهرهایی را ضروری می داند و می گوید:" این طراحی باید با تمرکز بر جنبه‌های روانی مردم صورت گیرد یعنی محیطی ساخته شود که اضطراب را از شهروندان دور کند."
تراکم بیش از اندازه جمعیت شهروندان تهرانی را عصبی کرده است ‌
امان الله قرایی مقدم، جامعه شناس و استاد دانشگاه تربیت معلم نیز دراین مورد می گوید: «شاید بخشی از ‌عصبی شدن شهروندان تهرانی به دلیل تراکم بیش از اندازه جمعیت باشد ولی صدها پارامتر دیگر دست به ‌دست هم داده تا شهروندان تهرانی به بمب خشونت تبدیل شوند.»‌ او ادامه می دهد: « در تهران همه می دوند تا یک لقمه نان به دست آورند، تهران 24 ساعته زنده است و کار می کند و ‌روی آرامش را نمی بیند که این موضوع تاثیر به سزایی در روحیه و روان افراد دارد.‌ قرایی مقدم در و دیوار شهر، برخوردهای دوگانه مسئولان، لباس دختران و پسران، ترافیک، تورم، سریال‌های ‌غم انگیز تلویزیون، سینماهای خلوت، متکدیان و بیکاران و معتادان شهر را از عوامل تاثیرگذار بر روح و ‌روان شهروندان عنوان می کند.

خود درمانی یا فرار

به گفته کارشناسان در خوش‌بینانه‌ترین حالت، 20‌ درصد افرادی که به‌علت مشکل مبهمی به پزشک مراجعه می‌کنند، یا بیماری‌شان کاملا روانپزشکی است که به‌ صورت مشکل جسمی بروزکرده یا اینکه اختلال روانپزشکی روی مشکلات دیگر پزشکی فرد سوار شده است.
دکتر شهرکی در این باره می‌گوید:« البته مردم ما در بیشتر موارد چنین وضعیتی را که همراه با فشارهای روانی است تحمل می‌کنند، در درجه دوم هم درصورت تحمل نکردن شرایط، به‌خود درمانی یا درمان‌های جایگزین می‌پردازند مثلا سراغ تکنیک‌های مختلف آرام‌سازی و یا تفکر مثبت می‌روند یا اینکه از کتاب‌های عمومی روانشناسی استفاده می‌کنند.»
به گفته وی، باید درنظر داشت اگرچه این روش‌ها به جای خود مثبت هستند ولی ممکن است فرد را به این فکر خطا بیندازند که دیگر نیازی به مراجعه به روانپزشک نیست.

قهرمان را بشناسید اما نپرستید



محمد مصدق

چند اتاق تودرتو وعکس هایی از او بر دیوار. اتاق هایی سرد که تاریخی را به خود دیده اند. اتاق هایی که هر گوشه شان تنها، تنهایی او را به یاد می آورند. ده سال، زمان کمی نیست. یک عمر است. پیر احمد آباد چگونه این قفس را تحمل کرده؟ چگونه او را در این زندان تاریک به بند کشیده اند ؟
ده سال از تبعید مصدق به روستای احمد آباد می گذشت. مردی که زندگی اش را فدای آزادی و استقلال میهنش کرده بود،چه درست چه غلط قابل قدر دانیست.
دهمین سال تبعیدش را در کنج عزلت و گوشه ی احمد آباد می گذراند. یکی از روزهای آبان ۱۳۴۵ بود که به پسرش غلامحسین (که دکتری متخصص بود ) گفت :" سقف دهانم تاول زده. فکر می کنم به سبب نوشیدن چای داغ باشد." پس از مشورت غلامحسین با سایر دکتران قرار شد برای تحقیقات بیشتر او را به تهران بیاورند. با مجوز سازمان امنیت ملی و شخص شاه، مصدق به تهران آورده شد. پزشکان تاول سقف را مشکوک به سرطان فک تشخیص دادند. قرار شد محل تاول را با اشعه ی کبالت بسوزانند. پس از چند روز عضلات گردن او متورم شد. پزشکان کبالت را قطع کردند و قرص مسکن تجویز نمودند. پس از تشخیص بیماری، پسران دکتر مصدق (احمد و غلامحسین) تصمیم گرفتند که او را برای ادامه معالجه به اروپا ببرند. هنگامی که این تصمیم را با او در میان گذاشتند به یکباره بر آشفت و پرخاش کرد:"چرا به اروپا بروم ؟ پس شما که ادعای طبابت می کنید و در خارج تحصیل کرده اید چکاره اید ؟ اگر واقعا طبیب هستید همین جا من را معالجه کنید. اگر دروغ است و مردم را گول می زنید آن حرف دیگری است. مگر من با دیگران چه فرقی دارم ؟ مگر همه مردم وقتی بیمار می شوند برای معالجه به اروپا می روند ؟"در مورد آوردن پزشک از خارج هم سخت مخالفت کرد و گفت : "لعنت خدا بر من و هر کس دیگر که در این زمان، خرج چندین خانوار این ملت فقیر را صرف آوردن دکتر از خارج کند..."
درد گلو و گردن شدت پیدا کرده بود، به نحوی که به سختی غذا می خورد. در یکی از روزهای سرد اسفند که احمد او را با اتومبیل از بیمارستان به خانه می آورد، خیابان های منتهی به خانه را، به خاطر مراسمی بسته بودند و به اتومبیل ها اجازه ی عبور نمی دادند. احمد ناچار پدر را در آن هوای سرد و با آن حال نزار پیاده به خانه آورد. او که دچار سرما خوردگی شده بود همان شب تب کرد. پس از چند روز با مراقبت ها بهبود یافت و تب قطع شد.

ولی دو سه روز بعد به سبب ضعف ناشی از نخوردن غذا بر اثر گلو درد و مصرف قرص های مسکن زخم معده اش عود کرد و دچار خونریزی معده شد. تزریق، خود به علت ضعیف شدن کلیه ها که تحمل جذب خون نداشتند موثر نیفتاد. از نیمه شب ۱۴ اسفند رو به بیهوشی رفت و سرانجام در سحرگاه همان روز در بیمارستان نجمیه درگذشت. بزرگمرد دیگر اسیر نبود. آزاد ...
مزار او در احمد آباد از توابع روستای آبیک قزوین قرار دارد.تصمیم گرفتیم آنجا را پیدا کنیم. پرسان پرسان به احمد آباد رسیدیم. نه تابلویی. نه علامتی. نه چیزی که بیان کند اینجا قبر بزرگ مرد تاریخ ایران است. هیچ ! هیچ ! حتی بر سر در خانه ی او هم تابلویی نبود. عجبا ! مردی که تمام زندگی اش را وقف ملتش کرد! مردان بزرگ همیشه تنهایند. در این سرزمین پهناور کوچه ای هم به نام او نیست! سرانجام به خانه ی او رسیدیم که خوب انتظارهم نداشتیم کسی آنجا حاضر باشد !!! با کمک هم محلی ها او را پیدا می کنیم و در را برایمان می گشاید.
نیم قرن سکوت ! جای جای این باغ .... گوشه گوشه ی این بنا بوی مصدق را می دهد. گمان می کنی یکی از همان روزهای سرد و خموش است. درختان سر به فلک کشیده که گویی شماتت می کنند. در را که برایت باز می کنند انگاری به یکباره پرتاب می شوی به آن سالها. چند اتاق تو در تو و عکس هایی از او بر دیوار. اتاق هایی سرد که تاریخی را به خود دیده اند. ده سال، زمان کمی نیست. یک عمر است. پیر احمد آباد چگونه این قفس را تحمل کرده ؟ درون اتاق غرق گل است.دیوار ها ترک خورده اند. یادگار زلزله چند سال پیش قزوین است. بر سر در ساختمان کناری نوشته اند : "کتابخانه ی معصومه مصدق". گرچه هیچ کتابی درآن نبود. معصومه نوه ی دکتر مصدق بود که چند سال پیش وقتی به تهران آمد عده ای ناجوانمردانه به او حمله کردند و با چاقو او را کشتند. مصدق تمامی کتاب ها را در همان سال ها به کتابخانه ی دانشگاه تهران اهدا کرده بود. به جای کتاب ها ماشین قدیمی او را گذاشته بودند. سرایدار در بزرگ آهنی را که می بندد، یک احساس خلا شدید می کنی. چیزی را پشت آن در بزرگ جا گذاشته ای ...

25 هزار ایرانی به سالک مبتلا هستند


معاون پژوهشی مرکز تحقیقات پوست و جذام از گسترش بیماری سالک در دنیا و ایران خبر داد و گفت: بر اساس اعلام وزارت بهداشت سال گذشته 25 هزار نفر در کشور به این بیماری مبتلا شدند که آمار واقعی بیش از این تعداد است.

دکتر علیرضا فیروز در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار داشت: عامل سالک انگل تک سلولی است که از یک نوع پشه به انسان منتقل می شود.
وی با اشاره به وجود دو نوع سالک روستایی و شهری، گفت: سالک روستایی یا مرطوب بیشتر در روستاها و حاشیه شهرها شایع است و مخزن بیماری جوندگان و سگ سانان هستند.
به گفته این متخصص پوست، سالک شهری یا خشک بیشتر در مراکز شهرها دیده می شود و اغلب گزش پشه خاکی عامل آن است و از این طریق از انسان به انسان دیگری منتقل می شود.
معاون پژوهشی مرکز تحقیقات پوست و جذام با بیان اینکه سالک می تواند از یک زخم تا 200 زخم در بدن ایجاد کند، افزود: سالک روستایی در کمتر از یک سال خوب می شود اما سالک شهری ممکن است تا دو سال هم بهبود نیابد.
فیروز تاکید کرد: سالک در سالهای اخیر در دنیا و ایران در حال گسترش است و سال گذشته 25 هزار نفر در کشور به این بیماری مبتلا شدند.
وی افزود: متاسفانه در این سالها سالک از استانهای بومی به مناطق جدید در حال گسترش است و در جاهایی این بیماری را می بینیم که قبلا نبوده است.
فیروز با بیان اینکه کنترل این بیماری به دلیل سه عامل مخزن بیماری، انسان و جوندگان، سخت و دشوار است، گفت: پشه این بیماری اغلب قبل از غروب نیش می زند و بهتر است افراد ساکن در مناطق بومی این بیماری این ساعت از شبانه روز را در فضاهای بسته سپری کنند.
این متخصص پوست با اشاره به طولانی مدت بودن دوره درمان سالک گفت: مهمترین عارضه این بیماری، باقی ماندن جای زخم بر روی بدن به خصوص در نواحی سر و صورت است.

۱۳۸۹ تیر ۵, شنبه

علی(ع) ؛ مظهر حق، ایمان و عرفان


خبرگزاری مهر - گروه دین و اندیشه: حضرت علی(ع) بزرگمردی است که از عنایت و توجه خاص پیامبر اسلام برخوردار و از همه جهات چون همسرداری، فرزندداری، حکومتداری، رعایت حق و انصاف و عدالت اسوه‌ای بی‌نظیر است . حضرت علی(ع ) فرزند نخستین خانواده هاشمی است این خاندان به لحاظ فضائل اخلاقی و صفات عالیه انسانی در قبیله قریش و همچنین این طایفه در میان طوایف عرب زبانزد عام و خاص بوده اند.
حضرت علی تا سه سالگی نزد پدر و مادر بسر برد و از آنجا که خداوند می خواست ایشان به کمالات بیشتری نائل آید ، پیامبر اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربیت غیر مستقیم خود قرار داد .
زمانی که خشکسالی عجیبی در مکه رخ داد، ابوطالب عموی پیامبر ، با چند فرزند با هزینه سنگین زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر یک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشایشی در کار ابوطالب باشد .
عباس ، جعفر را و پیامبر ، علی (ع) را به خانه خود بردند . به این طریق حضرت علی به طور کامل در کنار پیامبر قرار گرفت .
به این ترتیب حضرت علی از کودکی درسایه عنایت و توجه پسرعم خود، حضرت محمد (ص) بود و اساس تربیت روحی واخلاقی این کودک نورسیده و مستعد در دامان بزرگترین معلم و مربی بشریت پایه گذاری شد .
محبت بین دو عموزاده به قدری بود که امام علی(ع) لبیک پیامبر را پاسخ گفته و بی درنگ اسلام آورد و در شب هجرت عمر و ابوبکر پیغمبر(ص) با خفتن در بستر رسول خدا از جان پیامبر اکرم حراست کرد.
حضرت علی(ع) به دلیل شایستگیها و قابلیتهای ویژه خود این افتخار را داشت که عنوان دامادی رسول خدا و همسری اطمه زهرا(س) را نیز کسب کند .
پیامبر بعد از اتمام مراسم حج در آخرین سال عمر پر برکت خود در راه برگشت در محلی به نام غدیرخم دستور توقف داد زیرا پیک وحی فرمان داده بود پیامبر باید رسالت خود را به اتمام برساند .
پس از نماز ظهر پیامبر (ص) بر بالای منبری از جهاز شتران رفت و فرمود : " ای مردم، نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم درباره من چه فکر می کنید ؟ " مردم گفتند : " گواهی می دهیم که تو آیین خدا را تبلیغ می‌کردی."
پیامبر فرمود : " آیا شما گواهی نمی دهید که جز خدای یگانه ، خدایی نیست و محمد بنده خدا و پیامبر اوست ؟ "
مردم گفتند : " آری ، گواهی می دهیم . " سپس پیامبر دست حضرت علی ( ع ) را بالا گرفت و فرمود : " ای مردم در نزد مؤمنان سزاوارتر از خودشان کیست ؟ " مردم گفتند : " خداوند و پیامبر او بهتر می دانند . " سپس پیامبر فرموند : " ای مردم هر کس من مولا و رهبر او هستم ، علی هم مولا و رهبر اوست ."
و این جمله را سه بار تکرار فرمودند . بعد مردم این انتخاب را به حضرت امیرالمؤمنین تبریک گفتند و با وی بیعت کردند .
امام در زمان خود برای ساماندهی به وضعیت مسلمانان و ایجاد شرایط مطلوب زندگی آنها ، فعالیتهای متعددی داشت . تشکیل دستگاه قضایی ، ساخت اولین مدرسه اسلامی ، تدوین قرآن کریم ، تعلیم مدیریت و اصول حکومت داری از جمله اقدامات وی در زمان خویش است .
حضرت علی برای برقراری و بسط عدالت در جامعه موارد بسیاری را مورد توجه داشت و از اطرافیان خود نیز می خواست بطور دقیق به آنها توجه کرده و بر اساس این معیارها رفتار کنند .
برپایی حق، برقراری عدالت، توجه یکسان به مردم، بازگرداندن حقوق غصب شده، مبارزه با فساد اقتصادی و مبارزه با تبعیض از جمله مواردی بودند که امام برای بسط و برقراری آنها تلاشهای بسیاری کرد و حتی در این راه به شهادت رسید .
عدالت از محوری ترین اندیشه های امام علی است، وی در محراب عدالت و بدلیل سختگیری در اجرای عدالت به شهادت رسید، چرا که جمعی عدالت علوی را بر نتابیده و تاب و تحمل آن را نداشتند .
عدالت در اندیشه امام گستره وسیعی را در بر می گیرد و خط مشی امام در عدالت سیاسی، رعایت حقوق شهروندی در همه ابعاد است. به همین دلیل در نظام علوی توصیه پذیری وجود ندارد و کسی از طریق نفوذ و اعمال توصیه به رانت خواری نمی پردازد .
امام در زمان خود برای ساماندهی به وضعیت مسلمانان و ایجاد شرایط مطلوب زندگی آنها ، فعالیتهای متعددی داشت . تشکیل دستگاه قضایی ، ساخت اولین مدرسه اسلامی ، تدوین قرآن کریم ، تعلیم مدیریت و اصول حکومت داری از جمله اقدامات وی در زمان خویش هستند .
حضرت علی از هدایتگری که مهمترین وظیفه‌ امامان است غافل نبود. به همین دلیل، نهج ‌البلاغه، سرشار از رهنمودهای اخلاق نظری و عملی است. بیانات اخلاقی امام به جهان‌بینی و فرجام شناسی آن حضرت وابستگی معناداری دارد.
امام علی(ع) در بیان حقایق الهی تنها به ذکر چند توصیه‌ اخلاقی اکتفا نمی ‌کرد بلکه با روش عقلی و استدلالی به توصیف آنها می ‌پرداخت.
آن حضرت یکی از دلایل پذیرش حکومت را "بازگرداندن حقوق غصب شده" عنوان کرده و می فرماید "به خدا قسم (بیت المال غارت شده) را اگر بیابم که به وسیله آن زنان به ازدواج درآمده (مهریه زنان شد) و کنیزکان خریداری شده، آن را به صاحبانش باز می گردانم برای اینکه در عدالت گشایش و رفاه برای عموم است."
امیرالمؤمنین تأکید دارد همه مردم در برابر قانون برابر و یکسان هستند، تبعیض در جایی که همه دارای حقوق مساوی از جمله حق حیات، حق معاش و حق بهره مندی از بیت المال هستند.

خلاقیت فکری


پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی

پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم

پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است

پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:

پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم

بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است

بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است

بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود

پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم

مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!

پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!

مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد
و معامله به این ترتیب انجام می شود …………….

نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید

چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید.
تهیه و گردآوری: مجله اینترنتی ت

۱۳۸۹ تیر ۴, جمعه

برگی از کتاب نیایش شریعتی

تو کودکی مادرشا از دست داد..نگفت چرا.


سر شکاف برداشته پدرش رو دید..نگفت چرا.

جیگر برادرشو تو ظرف دید..نگفت چرا.

رفت کربلا..نگفت چرا.

18تا از برادرها و بچه هاشا کشتند..نگفت چرا.

سر برادرشا رو نیزه دید..نگفت چرا.

پیر شد..کمرش خم شد..شوهرش نشناختتش..تا آخر عمر گریه کرد..بازم سرش گرفت بالا گفت راضیم به رضات
وای خدا میشه منم یه بار تو زندگی مثل حضرت زینب بگم راضیم..؟

سخنی از دکتر شریعتی در مورد موسیقی

ما می بینیم که پیغمبر اسلام در ۲۳ سال رسالتش ،


اسلام و تمام احکام و عقایدش را در همان سال اول مطرح نکرد ؛

به تدریج مطرح کرد : اول مسئله توحید را طرح کرد

و تا ۳ سال هیچ کلمه دیگری بر آن اضافه ننمود :

(( قولوا لا اله الا الله تفلحوا ))

خوب ، نماز چیست ؟ هنوز نمی خوانند !

روزه چیست ؟ هیچ !

حج ؟ اصلا ندارد !

زکات ؟ اصلا !

قید و بندی ، حدودی ، عملی ؟ اصلا

یک چیز فقط فکری است همین است که بتها را

در ذهنشان و اعتقادشان نفی کنیم و به خدا معتقدشان کنیم.

بنابر این کسانی که در ۳ سال اول مسلمان شدند

و به توحید معتقد شدند و مردند ،احتمالا « شرابخوار » بودند ،

« نماز نخوان » ، « روزه نگیر »‌ ، « حج نکن » ، و …. بودند

بعد از اینها در سال هفتم ، هشتم حجاب مطرح می شود ؛

یعنی بعد از هجده ، نوزده ،بیست سال کار روی مردم حجاب را مطرح می کند.

همچنین مسأله شراب مطرح می شود. شراب را چگونه طرح می کند ؟

از همان مکه نمی گوید که

« آهای مردم ، آهای ملت ، آهای عرب ها ،

تا به توحید معتقد می شوید ، باید دیگر تمام کارهایتان راست و ریست باشد »

! نه ! کی ؟ در سال های آخر بعثتش مسأله شراب را مطرح می کند .

محمد (ص) گفت :

((فیهما اثم کبیر و منافع للناس و اثمهما اکبر من نفعهما))

یعنی گناه دارد و نیز برایتان منفعتی دارد ؛

اینطور نیست که من آدم متعصبی باشم ،

ارزشش را ندانم و نفهمم ؛ نخیر ، قبول هم دارم ، درست ! اما زیانش بیشتر است .

شنونده در برابر چه کسی قرار می گیرد ؟ یک آدم روشنفکر که شعور دارد ،

تعصب ندارد و شراب را ، به صورت تابویی ،جنی ،

غولی نجس ، و متا فیزیکی و غیبی تلقی نمی کند ؛

اما به خاطر اینکه زیان های اجتماعی و انسانی زیاد دارد ،

در عین حال که منافعش را هم قبول دارد و می شناسد ، نفی اش می کند .

آدم حرف او را گوش می دهد ؛

اما هیچکس حرف آن ملایی را که می گوید ، « موسیقی حرام است » ،

ولی اصلا نه در عمرش موسیقی شنیده

و نه اگر بشنود می فهمد ، گوش نمی دهد !

ای کسی که می گویی « غنا» حرام است ،

اصلا تو می فهمی « غنا » چیست ؟

اصلا تو این را که این موزیک حماسی است

یا ملی است یا علمی است ، تشخیص می دهی ؟!

موسیقی هزار شعبه دارد ، تاریخ دارد ، نقش های گوناگون دارد ،

بنابراین وقتی که تو فتوا می دهی « حرام است » ، هیچکس گوش نمی کند ؛

برای اینکه تو نمی فهمی که چیست !

شعری از سهراب



رفته بودم لب حوض


تا ببینم شایدعکس تنهایی خود را در آب

آب در حوض نبود

ماهیان میگفتند

هیچ تقصیر درختان نیست

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب.لب پاشویه نشست

و عقاب خورشیدآمد او رابه هوا بردکه برد

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب

برق از پولک ما رفت که رفت

ولی آن نور درشت

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمددل او:پشت چین های تغافل میزد

چشم ما بود.........

روزنی بود به اقرار بهشت.

تو اگر؟؟؟؟

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن

و بگو ماهی ها حو ضشانبی آب است

۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

دو روز مانده به پایان جهان

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقي بود
پريشان شد و آشفته و عصباني نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد
به پر و پاي فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: (عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك روز ديگر باقي است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن)
لا به لاي هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار مي توان كرد؟ "
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويي هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمي‌يابد هزار سال هم به كارش نمي‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و يک روز زندگي كن."
او مات و مبهوت به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي‌درخشيد، اما مي‌ترسيد حركت كند، مي‌ترسيد راه برود، مي‌ترسيد زندگي از لا به لاي انگشتانش بريزد، قدري ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتي فردايي ندارم، نگه داشتن اين زندگي چه فايده‌اي دارد"؟ بگذارد اين مشت زندگي را مصرف كنم
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگي را به سر و رويش پاشيد، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد مي‌تواند تا ته دنيا بدود، مي تواند بال بزند، مي‌تواند پا روي خورشيد بگذارد، مي تواند
او در آن يك روز آسمانخراشي بنا نكرد، زميني را مالك نشد، مقامي را به دست نياورد...، اما
اما در همان يك روز دست بر پوست درختي كشيد، روي چمن خوابيد، كفش دوزدكي را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه او را نمي‌شناختند، سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگي كرد.
فرداي آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسي كه هزار سال زيست!"
زندگي انسان داراي طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن مي انديشيم، اما آنچه که بيشتر اهميت دارد، عرض يا چگونگي آن است..
امروز را از دست ندهيد، آيا ضمانتي براي طلوع خورشيد فردا وجود دارد

آب، حانیه و حسین ( ع )

شب از نیمه گذشته بود و ما که تازه از مراسم حاجی خوری برگشته بودیم تو اتاق نشیمن در حال گفتگو با همسر مهربان درباره مسائل مختلف بودیم.
خانم داشت از وقایع حاجی خوری تو قسمت خانمها صحبت می کرد و من هم در حال مطالعه سطحی یک مطلب پزشگی بودم و حانیه هم روبروی من کنار مادرش روی مبل بود...
همسر مهربان در حین صحبت دست دراز کرد، بطری آب رو برداشت و به طرف دهانش برد و من نگاهم به حانیه افتاد که با دیدن بطری و آب زلال داخل اون شروع به دست و پا زدن کرده بود...
بی اختیار یاد روز عاشورا و تشنگی علی اصغر حسین ( ع ) افتادم  و .....

لا یوم کیومک یوم یا اباعبدالله
عالم همه قطره اند و دریاست حسین         خوبان همه بنده اند و مولاست حسین
ترسم که از قاتل خویش شفاعت کند         از بس که کرم دارد و آقاست حسین( ع)

حقیقت تلخ

گزارش یک ناشناس از فعالیت روسپیان در خیابان های تهران


تن فروشی امن، تحت نظارت .....

هر شب خیابان تخت طاووس بعد از ساعت ۸ شب چهره دیگری به خود می گیرد. پیاده باشی یا سواره، وقتی وارد این خیابان میشوی از همان ابتدای مسیر متوجه تراکم ماشینهای متنوعی میشوی که شتابزده برای کنار کشیدن از وسط خیابان در حال سبقت گرفتن از یکدیگر هستند.
اگر برای اولین بار با این منظره مواجه شوی و از ماهیت آن اطلاع نداشته باشی فکر می کنی به اصطلاح “حلوا خیرات میکنند” . ولی اینجا از خیرات خبری نیست. این بازی پر پیچ و خم ماشینها تنها تلاشی است میان مردان سواره برای خرید تن یک زن. رقابتی پر هیاهو در بازار شبانه و تحت الحفظ تن فروشان زن و ترنس هایی که خیابان مطهری یکی از پایگاههای اصلی و شناخته شده آنهاست.


اگر از نزدیک شاهد صحنه باشی خواهی دید که در معامله غیر قانونی اما علنی این بازار، فروشنده و خریدار با رضایت خیابان را ترک میکنند.

تن فروشی در این خیابان در ازای رقمی بین ۲۰ تا ۵۰ هزار تومان صورت میگیرد. رانندگان ماشینهایی که به سرعت می خواهند خود را به کانون معامله نزدیک کنند عموما در مسیرهای میدان فاطمی، فتحی شقاقی، استاد مطهری(تخت طاووس)، سهروردی و برگشت از شهید بهشتی و مصلای بزرگ و نیمه تمام تهران و باز خیابان مطهری در ترددند. طی دو یا سه ساعتی که در هر کجای این مسیر ۱۰ کیلومتری ایستاده باشی و به دقت خیابان را در نظر بگیری تعداد زیادی خودرو را در حال چرخش به دور محیط این مسیر مستطیلی خواهی دید. این ماشین ها عموما تک سرنشین و یا با یک همراه هستند که با وجود روسپیان زیاد این مسیر شاید ساعتها به دنبال روسپی دلخواه خود میگردند. بنا بر آمار رسمی پلیس تهران هر روسپی حداکثر ۵ دقیقه از وقت خود را در خیابان منتظر مشتری می ماند، بنابراین سرگردانی این ماشین ها تنها به دلیل یافتن زن یا ترنسی ویژه است.


تمرکز و توجه این تعداد از مردان در این مسیر (که البته تنها محل بروز یا وجود چنین مراودات و معاملاتی در کلان شهر تهران نیست) قبل از هر چیز این سئوال را در ذهن شکل می دهد که این مردان به دنبال چه سطحی از ارضای نیازهای جنسی خود هستند که با چنین ولع و حساسیتی به این روشنی وارد این بازی به ظاهر خطرناک میشوند.

در این شرایط که همه نهادهای حکومتی مرتبط با امنیت اجتماعی و ضابطان حفظ اصول و ارزشهای اسلامی در صدد مقابله یا پیشگیری (ولو ظاهری) از بروز چنین انحرافاتی در خیابانها و اماکن عمومی هستند، این عریانی در خرید و فروش تن در خیابانهای پر تردد و اصلی بیش از هر چیز بر سازمان یافته بودن و تحت کنترل بودن فروش سکس در ایران صحه می گذارد.

حامد که خود یکی از مشتریان سکس خیابانی است معتقد است: ” این زنان از سوی تعدادی از بسیجی ها حمایت می شوند” او دلیل باور خود به این موضوع را شهادت بسیاری از زنان تن فروش خیابانهای اصلی و پر مشتری می داند. حامد که هفته ای دو شب را در خیابان های تخت طاووس و عباس آباد در آمد و شد می گذراند می گوید:” تقریبا همه این زنان را حداقل یک بار سوار ماشین خود کرده و با آنها درباره قیمت و کیفیت ارائه سرویس صحبت کرده ام و در نهایت با نیمی از آنها سکس داشته ام. در ارتباط زیادم با آنها بارها شنیده ام که نیمی از درآمد خود را به مردانی می دهند که تحت عنوان بسیج یا نیروی انتظامی و … در مسیر همان خیابانها در گردش هستند و بازار این زنان را کنترل می کنند”

مهدی که محل زندگی او در خیابان لارستان است و معمولا شبها در پیاده روهای خیابان تخت طاوس و ولیعصر قدم می زند در اظهار نظر مشابهی معتقد است: “گروهی از ماموران پلیس و عوامل بسیج گردانندگان اصلی روسپیگری در این مسیرها هستند”. وی که از مشاهدات خود در این ارتباط استفاده می کند می گوید: “این حمایت دولتی بسیار واضح است، چرا که زنانی که تجارت سکس می کنند با ظاهری مشخص تا نیمه های شب بدون اینکه کسی مزاحمشان شود در این مسیر پرسه می زنند. کافی است مثلا کسی آنها را به زور سوار ماشین خود کند بالافاصله سر و کله یک مامور پیدا می شود و کارشان به پایگاه بسیج یا ساختمان وزرا می کشد. هر چند همه راه فرار را هم بلدند و کافی است در طول مسیر از خیر وجه المعامله بگذری و این پول را به عنوان وجه المصالحه دو دستی تقدیم پاسداران حریم ارزشهای اخلاقی کنی تا آزاد شوی”


حمیدرضا دانشجو و یکی از مشتریان این زنان است. او سرکوب ۳۰ ساله روابط جنسی را عامل اصلی گرایش مردان به این نوع نازل و بی کیفیت سکس می داند و می گوید: “همه ما عادت کردیم بدون در نظر گرفتن زشتی و زیبایی به فرمان دورنی مان که می گوید فرصت را از دست نده گوش دهیم. شاید هیجان کاذب اینکه آدم کاری خلاف قانون انجام می دهد هم بی تاثیر نباشد. در ضمن این حس که با مقداری پول می توانی هر خدمتی دریافت کنی و صاحب تن زنی شوی که حق ندارد چیزی از تو بخواهد، به نوبه خود حس جالبی است که احتمالا همه مردان از تجربه آن لذت می برند.

سویه دیگر صحبتهای حمید را در گفت و گو با سامان می شنویم. او ساکن یوسف آباد است و حالا در خیابان فتحی شقاقی در جستجوی زن دلخواه خود می گردد.

سامان می گوید: “با شناسایی این زنان سعی در درجه بندی همکاری آنها برای ارضای خود کرده ام و به این ترتیب با داشتن شماره تلفن های آنها بسته به قیمت یا کیفیت خدماتشان با آنها تماس می گیرم. شب هایی که وقت و حوصله دارم چرخی می زنم تا به لیست خود اضافه کنم. با تمام این وسواس ها به نظر من سکس با روسپی ها مثل خوردن یک ساندویچ است. وقتی گرسنه ای به یک تکه نان هم قناعت می کنی اما مثلا همبرگر را ترجیح می دهم. حالا وقتی خیلی گرسنه نباشم و کمی حوصله به خرج دهم زنی را می خرم و این همان مقوله ساندویچ و یک تکه نان است برای من.”

سامان تجربه بازداشت در همین خیابان را نیز دارد. او تعریف می کند که چگونه پس از سوار کردن یکی از زنان تن فروش توسط گشت پلیس مجبور به توقف می شود. یکی از ماموران پس از اخذ مدارک او سوار ماشین اش می شود و دستور حرکت به سمت بازداشتگاه را می دهد. اما چند خیابان آنسوتر به دستور همان مامور زن تن فروش پیاده می شود و او می ماند با یک پلیس وظیفه شناس که با پنجاه هزار تومان قصه بازداشت را فراموش می کند.

دکتر پوریا که به تازگی مدرک دکتری جامعه شناسی خود را از دانشگاه تهران گرفته است پس از شنیدن بخش هایی از اظهارات مصاحبه شوندگان، مورد اخیر را به عنوان نمونه ای از سواستفاده از زنان تن فروش توسط پلیس یا نیروی های بسیج می داند و معتقد است: “دولت، پلیس و قوه قضائیه هرگز نه توان مقابله با روسپیگری را دارند و نه علاقه ای به این کار دارند. ضمن آنکه عده زیادی از به اصطلاح خودی ها در تجارت سکس مشارکت دارند. آنها وجود این تجارت را بر خلاف ادعاهای رسمی اجتناب ناپذیر می دانند و ترجیح می دهند سود آن را به دست دیگران نسپارند. عملا هیچگاه برخورد قاطعی با روسپیان نمی شود و بیشتر فشارها بر روی زنان عادی است که مثلا پوشش مورد پسند آقایان را ندارند. همین تاکید پرجنجال بر ازدواج موقت انعطاف مسئولان در مقابل سکس های خارج از خانواده و خیابانی را نشان می دهد. اینکه در ایران شبکه ای سامان یافته و منسجم قاچاق و فروش سکس وجود دارد قابل انکار نیست. اخباری که هر از چندی در رسانه ها منتشر می شود و حاکی از حراج دختران ایرانی در بازارهای عرب است دلیلی بر این مدعا است. همه ما هم می دانیم هر جا پول هنگفت باشد دست غیر خودی از آن کوتاه است. در این میان سپاه، بسیج و نیروهای امنیتی که مدعیان قدرت و مقابله با تعرض به کشور هستند، طبیعتا سهم خواهان جدی این تجارت پر سود هستند. شاید بعد از نفت و قبل از واردات و صادرات انحصاری و پولشویی، تجارت سکس پر سودترین عرصه اقتصادی است که جولانگاه خودی ها شده است.”

روسپیان زیر تابلو خیابان های اصلی می ایستند. آنها از تاریکی شب نمی ترسند، آنها به خشونت جاری تن داده اند، روسپیانی که زیر تابلوهای “مطهری”، “بهشتی”، “مصلا” و “فتحی شقاقی” ایستاده اند حتی اگر گرسنه باشند می دانند چشمانی، به بهای نیمی از درآمدشان، مراقب آنها هستند. زیر این تابلوها امنیت روسپیان تضمین می شود.

+ نوشته شده توسط کانون فرهنگی‌ و اجتماعی ایرانیان برگن در 2010/6/18 و ساعت 15:3

۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه

آرزوی کافی

گفتگوی لحظات آخر بین مادر و دختری در فرودگاه .................

هواپیما درحال حرکت بود و آنها در ورودی کنترل امنیتی همدیگر را بغل کردند
و ...............مادر گفت: " دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومیکنم."
........ دختر جواب داد: " مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است.
محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تومیکنم ."
آنها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت.مادر بطرف پنجره ای که من در کنارش نشسته بودم آمد.
آنجا ایستاد و می توانستم ببینم که می‌خواست و احتیاج داشت که گریه کند.
من نمی‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سؤال اینکار را کرد: " تا حالا با کسی خداحافظی کردید که می‌دانید برای آخرین بار است که او را می‌بینید؟ "
جواب دادم: " بله کردم. منو ببخشید که فضولی می‌کنم چرا آخرین خداحافظی؟ "
او جواب داد: " من پیر و سالخورده هستم او در جای خیلی دور زندگی می‌کنه.
من چالش‌های زیادی را پیش رو دارم و حقیقت اینست که سفر بعدی او برای مراسم دفن من خواهد بود . "
" وقتی داشتید خداحافظی می‌کردید
شنیدم که گفتید :: " آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. " می‌توانم بپرسم یعنی چه؟ "

او شروع به لبخند زدن کرد و گفت:.... " این آرزویست که نسل بعد از نسل به ما رسیده. پدر و مادرم عادت داشتند که اینرا به همه بگن.
" او مکثی کرد و درحالیکه سعی می‌کرد جزئیات آنرا بخاطر بیاورد لبخند بیشتری زد
و گفت: " وقتی که ما گفتیم " آرزوی کافی را برای تو می‌کنم. " ما می‌خواستیم که هرکدام زندگی ای پر از خوبی به اندازه کافی که البته می‌ماند داشته باشیم. "
سپس روی خود را بطرف من کرد و این عبارتها را که در پائین آمده عنوان کرد :...
..........
***" آرزوی خورشید کافی برای تو می‌کنم که افکارت را روشن نگاه دارد بدون توجه به اینکه روز چقدر تیره است .
****آرزوی باران کافی برای تو می‌کنم که زیبایی بیشتری به روز آفتابیت بدهد .
*******آرزوی شادی کافی برای تو می‌کنم که روحت را زنده و ابدی نگاه دارد .
******آرزوی رنج کافی برای تو می‌کنم که کوچکترین خوشی‌ها به بزرگترینها تبدیل شوند .
******آرزوی بدست آوردن کافی برای تو می‌کنم که با هرچه می‌خواهی راضی باشی .
آرزوی از دست دادن کافی برای تو می‌کنم تا بخاطر هر آنچه داری شکرگزار باشی .
آرزوی سلام‌های کافی برای تو می‌کنم که بتوانی خداحافظی آخرین راحتری داشته باشی ..............
بعد شروع به گریه کرد و از آنجا رفت .
می گویند که تنها یک دقیقه طول می‌کشد که دوستی را پیدا کنید٬ یکساعت طول می‌کشد تا از او قدردانی کیک عمر طول می‌کشد تا او را فراموش کنید .

۱۳۸۹ تیر ۱, سه‌شنبه

طفلی به نام شادی

طفلی به نام شادی دیریست گمشده



با چشمهای روشن براق


با گیسویی بلند به بالای آرزو


هر کس از او نشانی دارد


مارا کند خبر،


این هم نشانی ما :


یک سو خلیج فارس


سوی دیگر خزر

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی

سخنی از گاندی

طوری زندگی کن که انگار قرار است فردا بمیری. طوری یاد بگیر که انگار قرار است تا ابد زندگی کنی.


شعری از مولانا

نه مرادم نه مریدم
نه پیامم نه کلامم

نه سلامم نه علیکم

نه سپیدم نه سیاهم

نه چنانم که تو گویی

نه چنینم که تو خوانی

و نه آنگونه که گفتند و شنیدی

نه سمائم نه زمینم

نه به زنجیر کسی بسته‌ام و بردۀ دینم

نه سرابم

نه برای دل تنهایی تو جام شرابم

نه گرفتار و اسیرم

نه حقیرم

نه فرستادۀ پیرم

نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم

نه جهنم نه بهشتم

چُنین است سرشتم

این سخن را من از امروز نه گفتم، نه نوشتم

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم...



گر به این نقطه رسیدی

به تو سر بسته و در پرده بگویــم

تا کســی نشنـود این راز گهــربـار جـهان را

آنچـه گفتند و سُرودنـد تو آنـی

خودِ تو جان جهانی

گر نهانـی و عیانـی

تـو همانی که همه عمر بدنبال خودت نعره زنانی
تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی

تو خود اسرار نهانی
تو خود باغ بهشتی

تو بخود آمده از فلسفۀ چون و چرایی

به تو سوگند

که این راز شنیدی و نترسیدی و بیدار شدی در همه افلاک بزرگی

نه که جُزئی

نه که چون آب در اندام سَبوئی

تو خود اویی بخود آی

تا در خانه متروکۀ هرکس ننشـــینی و

بجز روشنــی شعشـعۀ پرتـو خود هیچ نبـینـی

و گلِ وصل بـچیـنی....


مولانا جلال الدین رومی بلخی

حانیه از آغاز تا کنون


















































مشهد اردیبهشت ماه 89

















مشهد اردیبهشت ماه 89






ابوالفضل و نازنین زهرا در کنار حانیه

۱۳۸۹ خرداد ۳۱, دوشنبه