۱۳۸۹ تیر ۴, جمعه

شعری از سهراب



رفته بودم لب حوض


تا ببینم شایدعکس تنهایی خود را در آب

آب در حوض نبود

ماهیان میگفتند

هیچ تقصیر درختان نیست

ظهر دم کرده تابستان بود

پسر روشن آب.لب پاشویه نشست

و عقاب خورشیدآمد او رابه هوا بردکه برد

به درک راه نبردیم به اکسیژن آب

برق از پولک ما رفت که رفت

ولی آن نور درشت

عکس آن میخک قرمز در آب

که اگر باد می آمددل او:پشت چین های تغافل میزد

چشم ما بود.........

روزنی بود به اقرار بهشت.

تو اگر؟؟؟؟

تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن

و بگو ماهی ها حو ضشانبی آب است

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر