۱۳۸۹ تیر ۳, پنجشنبه

آب، حانیه و حسین ( ع )

شب از نیمه گذشته بود و ما که تازه از مراسم حاجی خوری برگشته بودیم تو اتاق نشیمن در حال گفتگو با همسر مهربان درباره مسائل مختلف بودیم.
خانم داشت از وقایع حاجی خوری تو قسمت خانمها صحبت می کرد و من هم در حال مطالعه سطحی یک مطلب پزشگی بودم و حانیه هم روبروی من کنار مادرش روی مبل بود...
همسر مهربان در حین صحبت دست دراز کرد، بطری آب رو برداشت و به طرف دهانش برد و من نگاهم به حانیه افتاد که با دیدن بطری و آب زلال داخل اون شروع به دست و پا زدن کرده بود...
بی اختیار یاد روز عاشورا و تشنگی علی اصغر حسین ( ع ) افتادم  و .....

لا یوم کیومک یوم یا اباعبدالله
عالم همه قطره اند و دریاست حسین         خوبان همه بنده اند و مولاست حسین
ترسم که از قاتل خویش شفاعت کند         از بس که کرم دارد و آقاست حسین( ع)

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر