۱۳۸۹ مرداد ۹, شنبه

سنجیده سخن بگوئیم

روزي خانمي سخني را بر زبان آورد كه مورد رنجش خاطر بهترين دوستش شد ، او بلافاصله از گفته خود پشيمان شده و بدنبال راه چاره اي گشت كه بتواند دل دوستش را بدست آورده و كدورت حاصله را برطرف كند .


او در تلاش خود براي جبران آن ، نزد پيرزن خردمند شهر شتافت و پس از شرح ماجرا ،‌ از وي مشورت خواست . پيرزن با دقت و حوصله فراوان به گفته هاي آن خانم گوش داد و پس از مدتي انديشه ، چنين گفت : " تو براي جبران سخنانت لازمست كه دو كار انجام دهي و اولين آن فوق العاده سختتر از دوميست . "

خانم جوان با شوق فراوان از او خواست كه راه حلها را برايش شرح دهد .

پيرزنخردمند ادامه داد : " امشب بهترين بالش پري را كه داري ، ‌برداشته و سوراخ كوچكي در آن ايجاد ميكني ،‌ سپس از خانه بيرون آمده و شروع به قدم زدن در كوچه و محلات اطراف خانه ات ميكني و در آستانه درب منازل هر يك از همسايگان و دوستان و بستگانت كه رسيدي ،‌ يك عدد پر از داخل بالش درآورده و به آرامي آنجا قرار ميدهي . بايستي دقت كني كه اين كار را تا قبل از طلوع آفتاب فردا صبح تمام كرده و نزد من برگردي تا دومين مرحله را توضيح دهم "

خانم جوان بسرعت به سمت خانه اش شتافت و پس از اتمام كارهاي روزمره خانه ، شب هنگام شروع به انجام كار طاقت فرسائي كرد كه آن پيرزن پيشنهاد نموده بود . او با رنج و زحمت فراوان و در دل تاريكي شهر و در هواي سرد و سوزناكي كه انگشتانش از فرط آن ، يخ زده بودند ، توانست كارش را به انجام رسانده و درست هنگام طلوع آفتاب به نزد آن پيرزن خردمند بازگشت

خانم جوان با اينكه بشدت احساس خستگي ميكرد ، اما آسوده خاطر شده بود كه تلاشش به نتيجه رسيده و با خشنودي گفت :‌ " بالش كاملا خالي شده است "

پيرزن پاسخ داد : " حال براي انجام مرحله دوم ، بازگرد و بالش خود را مجددا از آن پرها ،‌ پر كن ، تا همه چيز به حالت اولش برگردد ! "

خانم جوان با سرآسيمگي گفت : " اما ميدوني اين امر كاملا غير ممكنه ! اينك باد بيشتر آن پرها را از محلي كه قرارشان داده ام ،‌ پراكنده است ، ‌قطعا هرچقدر هم تلاش كنم ، ‌دوباره همه چيز مثل اول نخواهد شد ! "‌

پيرزن با كلامي تامل برانگيز گفت : " كاملا درسته ! هرگز فراموش نكن كلماتي كه بكار ميبري همچون پرهائيست كه در مسير باد قرار ميگيرند . آگاه باش كه فارغ از ميزان صمميت و صداقت گفتارت ، ديگر آن سخنان به دهان بازنخواهند گشت ، بنابراين در حضور كساني كه به آنها عشق ميورزي ،‌ كلماتت را خوب انتخاب كن"

۱۳۸۹ تیر ۲۹, سه‌شنبه

وجود ترکیبات خطرناک آلی در آب تهران/خطر در کمین



رئیس کمیته محیط زیست شورای شهر با اعلام اینکه علاوه بر نیترات بالای آب شرب تهران ، میزان مواد آلی خطرناکی همچون " TOC" نیز در آب بالاست گفت: این مواد ترکیبات بقایای نیتراته هستند و امروز عامل مهمی در تعیین کیفیت آب بر اساس استاندارد جهانی محسوب می شوند.
معصومه ابتکار در گفتگو با خبرنگار مهر با بیان اینکه این ترکیبات توتال ارگانیک کربن هستند گفت: میزان کربنی که در آب به شکل آلی و ارگانیک ثابت می شود و کیفیت آب را مشخص می کند توتال ارگانیک کربن است.
وی تاکید کرد: اختلاط نیترات با کلر آب به دلیل اینکه گند زدایی آب با کلر انجام می شود ترکیباتی را ایجاد می کند که الکترودها را از بین می برد و بسیار خطرناک است. اخیرا هم یکی از اساتید فرهنگستان علوم اعلام کرد میزان TOCدر آب تهران بالاست که در واقع این ترکیبات بقایای نیتراته هستند و امروز عامل مهمی در تعیین کیفیت آب در استانداردهای جهانی محسوب می شوند.
تنها اعلام پایین بودن کیفیت آب کافی نیست
این عضو شورای شهر ادامه داد: اینکه بالاخره وزیر بهداشت به موضوع کیفیت آب تهران اذعان کرد اتفاق خوبی است ولی قطعا از وی رفع تکلیف نمی کند چون بالاخره وزارت بهداشت به عنوان دستگاه ناظر در این زمینه تکالیفی عملی دارد و صرف اعلام موضوع در رسانه ها کافی نیست.
وی تصریح کرد: البته این اطلاع رسانی بسیار موثر است چرا که باید به مردم آگاهی لازم در مورد مسائل مختلف مانند محیط زیست، بهداشت، سلامت و مسائل اجتماعی داده شود تا مردم بتوانند انتخابهای درستی در مورد شیوه زندگی داشته باشند. متاسفانه در شرایطی که اطلاعات صحیحی در اختیار مردم قرار نمی گیرد از آنها انتظار داریم شیوه زندگیشان را تغییر داده و اصلاح کنند.
ابتکار با بیان اینکه موضوع نیترات موجود در آب شرب تهران از موضوعاتی است که با طرح در چند سال اخیر نگرانی بسیاری را به وجود آورده اظهار داشت: در این چند سال همواره کیفیت آبی که در لوله های شهر تهران در اختیار مردم قرار می گیرد مطرح بوده که این کیفیت ابعاد مختلفی دارد. یکی از این ابعاد بحث آلودگی میکروبی است که خوشبختانه می توانیم بگوییم از نظر آلودگیهای میکروبی با توجه به پایشها و نظارتهای انجام شده جای نگرانی نیست، البته باید این پایش و نظارت بسیار دقیق باشد.

چاههای آب مصرفی تهران به فاضلاب آلوده شده اند

این عضو شورای شهر تهران اضافه کرد: به دلیل اختلاط کنونی آب تهران با آبهای چاه بحث بالا بودن نیترات آب مطرح شده است چرا که در حال حاضر به دلیل کمبود آب و کاهش بارندگی از آبهای زیرزمینی برای تامین نیاز تهران برداشت می شود و با توجه به این که در تهران سیستم شبکه جمع آوری فاضلاب نداریم و متاسفانه دستگاه دولتی که مسئولیت اجرایی در این زمینه دارد با تاخیر بسیاری این طرح را پیش می برد، چاههای آب توسط فاضلاب آلوده شده اند که عمده این آلودگی مربوط به نیترات است.

ابتکار گفت: گاهی اوقات که چاهها را برای بهره برداری باز می کنند میزان نیترات آنها هم کنترل می شود ولی میزان نیترات برخی این چاهها بسیار بالاتر از حد استاندارد است و حتی زمانی که با آب سد مخلوط می شود باز هم میزان نیترات آن نگران کننده است. این مسئله بارها گفته شده بود تا اینکه وزیر بهداشت هم به این مسئله اذعان کرد.

اصلاح الگوی مصرف ؛ اول برای دولتیها و بعد برای مردم

وی با بیان اینکه یکی از راه حلهای مشکل آلودگی آب تهران این است که از مردم بخواهیم با صرفه جویی در مصرف همکاری کنند ادامه داد: دستگاههای دولتی باید برنامه اصلاح الگوی مصرف آب داشته باشند چرا که قانون آن پیش از این تصویب شده و بر اساس آن این دستگاهها باید مصرف آب و انرژی خود را مدیریت کنند.

ترس از افزایش قیمتها باعث شد سقف جمعیتی تهران در طرح جامع بالا برود

رئیس کمیته محیط زیست شورای شهر تهران با اشاره به محدودیت جمعیتی تهران تصریح کرد: از سالها پیش نگرانی مسئولان محیط زیست در مورد محدودیتهای جمعیتی تهران از نظر زیست محیطی اعلام می شد ولی متاسفانه عده ای به دنبال این حرفها نبودند و افرادی که در سیاستها دستی داشتند تصور می کردند اگر محدودیتی در سقف جمعیتی تهران ایجاد کنند باعث افزایش قیمتها می شود.

مشکلات جدید در انتظار تهران

وی تاکید کرد: همین نگرانیها موجب شد تا در طرح جامع تهران سقف جمعیتی تهران به بهانه نگرانی از افزایش قیمتها، بالا پیش بینی شود در حالی که تهران محدودیت شدیدی به لحاظ آلودگی هوا و آب دارد و اگر سقف جمعیتی شهر را بالا ببریم حتما با بحرانهای شدیدتری در آینده مواجه می شویم.

نیاز به تعریف استانداردهای جدید و روز دنیا برای پایش کیفیت آب

ابتکار اظهار داشت: در جلسات کمیته محیط زیست شورای شهر از سازمان آب خواستیم تا آزمایشگاه خود را تجهیز کنند که البته اقداماتی را در این زمینه انجام داده اند. همچنین بارها از آنها خواسته شده تا آزمایشها و استانداردهای مطرح روز دنیا را در پایش کیفیت آب اعمال کنند ولی سازمان آب نیز در این زمینه با مشکلاتی روبه روست.

وی ادامه داد: شورای شهر در این زمینه اعلام آمادگی کرده برای ارتقا استانداردها در تهران کمکهای لازم را به سازمان آب ارائه کند چرا که ممکن است تعریف چنین استانداردهایی برای آب شرب کل کشور امکانپذیر نباشد.

رئیس کمیته محیط زیست شورای شهر با بیان اینکه متاسفانه در سطوح بالاتر و کلان دولت توجه کافی به موضوع کیفیت آب نمی شود و دستگاهها به دنبال تحقق تکالیف قانونی خود در این زمینه نیستند گفت: در این زمینه شورای شهر حتی فراتر از تکالیف و وظایف به مسئله ورود پیدا کرده ولی دستگاههایی که وظیفه نظارت دارند تا کنون خیلی فعال نبوده اند.

آبهای بسته بندی هم قابل اعتماد نیستند

این عضو شورای شهر در مورد ترغیب مردم به استفاده از آبهای بسته بندی نیز به مهر تاکید کرد: امکان خرید و استفاده از این آبها برای عامه مردم وجود ندارد و باید در برنامه ریزیهای کلان سطح متوسط و پایین جامعه نیز در نظر گرفته شود چرا که بسیاری از مردم توان مالی خرید این آبها را ندارند.

ابتکار تاکید کرد: از سوی دیگر جنس بسته بندی این آبهای معدنی، نحوه نگهداری و توزیع آنها تا رسیدن به دست مصرف کننده به گونه ای است که در کیفیت و استاندارد این آبها نیز تردیدهای بیشماری وجود دارد و قطعا نمی توان گفت این آبها از نظر بهداشتی سالم هستند.

۱۳۸۹ تیر ۲۸, دوشنبه

بازار داغ تجهیزات شنود صدا وتصویر؛ سوداگران مشغول‌ تاراج حریم‌‌ جامعه

کنجکاوی، سوءاستفاده و یا هر نیت دیگر چندان تفاوتی با هم ندارد ؛ حاشیه امن خلاء قانونی برای دلالان و فروشندگان دستگاههای غیرقانونی فیلمبرداری و ضبط صدا به قدری فراهم است که هیچ مشتری دست خالی از این بازار مکاره برنمی گردد. و بدیهی است که سوداگران زیادی در صف خرید این ابزارند تا حرمت ها و حریم خصوصی جامعه را به تاراج ببرند.
به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی مهر ، دستگاه ضبط صدای قابل اختفا از راه دور که سه سال پیش از چین وارد ایران شد حالا دیگر بازار پررونقی دارد ، به طوی که رواج خرید و فروش و استفاده از این دستگاهها که کاربرد معمولی و عادی ندارد نگرانیهای زیادی را در جامعه ایجاد کرده است. تکرار بی اخلاقیهایی همچون انتشار فیلم میهمانیهای خصوصی، استخر بانوان و یا فیلمهایی از زندگی خصوصی چهره های مشهور که علاوه بر حرمت شکنی های اخلاقی و نقض حریم خصوصی و وجدان جامعه ، گاه خسارات جبران ناپذیری نیز بر جای گذاشته است . این دستگاههای چینی توسط دلالان سفارش زیادی دارند و به ایران وارد می شوند ؛ البته به صورت قاچاق و یا حتی رسمی و در برخی موارد از مبادی گمرکی ایران.
جاسازی تجهیزات استراق سمع در لباسهای پاکستانی ؛ تجارت جدید و پولساز
به دلیل این که حجم عمده این محصولات به صورت قاچاق وارد کشور می شود ، امکان کنترل ورود آن از سوی مراجع رسمی به حداقل رسیده است. بر اساس اطلاعات بدست آمده تجار غیرقانونی از دو شیوه برای وارد کردن این تجهیزات استفاده می کنند، یکی به صورت مخفی در بین پالتهای اجناس دیگر دیجیتالی که از چین وارد کشور می شود و یا به صورت جاسازی در لباسهای وارداتی از پاکستان.

اگرچه امروز مانند ماههای اول ورود این دستگاهها به کشور ، به راحتی پشت ویترین مغازه ها دیده نمی شوند و خرید و فروششان چندان علنی نیست ،اما با گشت و گذاری کوتاه در مراکز خرید لوازم کامپیوتر و دستگاههای دیجیتالی به وفور می توان نمونه های مختلفی از این دستگاهها را خریداری کرد.

سرهنگ رضا غنی لو معاون اجتماعی نیروی انتظامی تهران بزرگ در این باره به مهر می گوید: برای خرید و فروش این دستگاهها باندهای حرفه ای مانند فروشندگان مواد مخدر تشکیل شده و دسترسی به آنها برای خواهانشان راحت است. امکان فیلمبرداری به صورت پنهانی و یا ضبط صدای محیط از قابلیتهای این دستگاه است. دستگاهی که هیچ کاربرد عام و معمولی ندارد و در دسترس بودن آنها به صورت گسترده به طور قطع آسیبهایی را به دنبال دارد.

گوش دادن به صدای دیگران از کیلومترها فاصله

یکی از انواع این دستگاهها یک گیرنده کوچک است که می توان آن را در محیطی نصب کرد و در هر فاصله حتی خارج از کشور با استفاده از سیم کارتی که برای آن تعریف می شود ، صدای محیط را به وضوح گوش داد. این دستگاه که به راحتی توسط شبکه های ماهواره نیز با یک تلفن به فروش می رسد بازار داغی در مراکز خرید صوتی و تصویری دارد.

یکی از پاساژهای حاشیه میدان امام خمینی پایتخت ، محل فروش چنین دستگاههایی است. اگرچه به صورت علنی نمی توان نمونه ای از آن را در ویترین دید ولی با یک نیم دور در هر طبقه و سئوال از فروشندگان می توان به راحتی آن را تهیه کرد.

اگر چه فروشنده ها احتیاط می کنند ولی بعد از دو دقیقه حضور در این پاساژ سراغ این دستگاه را از جوانی که مقابل درب مغازه ای ایستاده می گیرم . می گوید باید صبر کنم تا نمونه برایم بیاورد. بعد از چند دقیقه بازگشته و همکار خود را معرفی می کند. او که خوش را وحید معرفی می کند در توضیحاتی که در مورد این دستگاه ضبط صدای محیط می دهد مدعی است صدای محیطی به وسعت 100 متر را با کیفیتی بالا ضبط می کند و از طریق تلفن می توان با سیم کارت این دستگاه تماس برقرار و در هر جایی حتی خارج از کشور صدای محیط را گوش داده و یا ضبط کرد!

ایمان یکی دیگر از فروشندگان دستگاههای گیرنده و ضبط صدا در این مورد می گوید: " قبلا این دستگاهها به صورت علنی در بازار خرید و فروش می شد ولی بعد از مدتی مراجع مسئول امنیتی با مغازه داران و فروشنده ها برخورد کردند و از آن زمان به بعد خرید و فروش این دستگاهها به صورت مخفی انجام می شود. دو سال پیش اولین نمونه این دستگاه ، ضبط صدای محیط وارد کشور شد. این دستگاه در محیط بسته نصب می شد و می توانست صدای محیط را ضبط و بر روی امواج فرستنده رادیویی پرت که شبکه ای بر روی آن نیز پخش نمی شود، ارسال کند. امکان دریافت صدای این فرستنده بسته به جنس عایق صوتی محیط از فاصله ای 100 متری تا یک کیلومتری ممکن است."

میکروفن های جاسوسی ؛ فقط 130هزار تومان

به گفته این فروشنده، دسترسی به صدای ضبط شده توسط این دستگاه به دلیل ارسال توسط امواج رادیویی نامحدود است و امکان گوش دادن به صدای آن برای افراد دیگر که به صورت اتفاقی از این فرکانس استفاده می کنند نیز وجود دارد. به تازگی دستگاه جدید دیگری وارد بازار شده که صدای محیطی به مساحت 100 تا 150 متر حتی در فضای باز را ضبط کرده و با استفاده از امواج بلوتوث روی دستگاهی که فرد برای آن مشخص می کند می فرستد ولی فاصله مکانی دریافت صدا توسط این دستگاه محدود است. صدای ارسالی توسط این فرستنده به صورت انحصاری در اختیار فرد قرار می گیرد.
وحید می گوید: " توسط این دستگاهها می توان از آنچه که در محیط نصب دستگاه می گذرد مطلع شد، کاربرد جاسوسی دارد، سارقان هم می توانند از آن استفاده کنند و یا وسیله ای برای سوء استفاده است. این دستگاهها به صورت محدود خرید و فروش می شود و نمی توان آن را در ویترین مغازه ها دید ولی خریدشان نیز کار چندان مشکلی نیست. قیمت فروش این دستگاههای ضبط صدا حدود 130 هزار تومان است.

خودکاری با قابلیت فیلمبرداری ؛ جاذبه جدید سوداگران
علاوه بر این دستگاههای ضبط صدا، به تازگی دستگاههای ضبط تصویر به همراه صدا نیز وارد بازار شده است. دستگاهی که به راحتی می توان فیلمهای خصوصی از دیگران تهیه و از آن سوءاستفاده کرد.
گفته می شود دستگاههای مخفی ضبط تصویر انواع مختلفی دارد. ساعت، آدامس و غیره. ولی نمونه موجود آن در کشور خودکاری است که دوربین غیرقابل دید بسیار کوچکی در سر آن قرار دارد و قادر به فیلمبرداری از محیط است. تنها راه شناسایی این خودکار که ظاهری کاملا مشابه خودکارهای معمولی در بازار دارد این است که در هنگام ضبط چراغ بسیار کوچک آبی رنگی در سر آن روشن می شود که البته فروشنده آن راهنمایی می کند که می توان با یک نوار چسب مشکی این چراغ را نیز مخفی کرده و بدون این که کسی متوجه شود با آن فیلمبرداری کرد!
دوربین این خودکار دارای کیفیت بسیار بالایی است و تصاویر دریافتی از آن وضوح بالایی دارد و در حافظه ای دو گیگا بایتی خود تصویر و صدای ضبط شده را ذخیره می کند. این خودکارها از کشور چین به تعداد انبوه وارد بازار ایران شده و خریداران خود را نیز دارد.

وحید که جزو فروشنده های این خودکار هم هست می گوید: "این خودکارها حدود 150 تا 160 هزار تومان قیمت دارد. ولی قیمت دقیقش مشخص نیست چرا که هر کسی آن را به قیمت متفاوتی می فروشد. اگر پلیس فردی را با این دستگاه دستگیر کند با مشکل مواجه می شود چون مامورین شدیدا این موضوع را پیگیری می کنند. البته این خودکارها الان در بازار تا حدود 200 یا 300 هزار تومان هم به فروش می رسد اگر چه قیمت خرید اینها 20 هزار تومان است. اوایل ورود این دستگاهها به بازار که زیاد پیدا می شد کمتر از 120 هزار تومان فروخته نمی شدند ولی الان که فروششان محدودیت دارد قیمت آن کمتر از 200 هزار تومان نیست."
شهرستانیها مشتری پر و پا قرص تجهیزات ضبط پنهانی صدا و تصویر!
یکی از وارد کنندگان این نوع خودکار از چین می گوید: قیمت تمام شده این خودکار با هزینه حمل تا تهران 10 هزار تومان است و ما به صورت عمده و تعداد بیش از 100 قلم به مغازه دارها به قیمت 30 هزار تومان می فروشیم. البته قیمت فروش این خودکار در مغازه ها و به صورت خرده فروشی حدود 50 هزار تومان است و استقبال خوبی هم از آن به خصوص در شهرستانها شده است.
او می گوید تنها وارد کننده این نوع دوربین در ایران نیست، "همکاران دیگری نیز هستند که از این خودکارها وارد می کنند چون سود خوبی دارد. از اول امسال یک کانتینر از این خودکارها را به بازار فروخته ام، البته از میزان خرده فروشی آن در بازار خبر ندارم. ولی تقاضا برای خرید بالاست و من هم با سفارشهای انبوه تر تخفیف بیشتری می دهم. اغلب خریداران این خودکار کنجکاو هستند تا طرز کار آن را ببینند و معمولا قصد خاصی از خرید آن ندارد ولی بقیه مردم اند که با قصد خاص و منفی آن را خریدای می کنند"، یک فرد معمولی چرا باید احتیاج به چنین خودکاری پیدا کند.

وی که برای بازاریابی این خودکار به یکی از شبکه های ماهواره ای آگهی هم داده ادامه می دهد: بسیاری از مشتریها از طریق این آگهی تماس می گیرند و ما به صورت رایگان این خودکار را به درب منزل آنها ارسال می کنیم. تلفنهای همراه اعتباری نیز برای فروش در نظر گرفته ایم تا علاوه بر غیرقابل شناسایی بودن بتوانیم مدام شماره تلفن خود را تغییر دهیم تا مشکلی هم ایجاد نشود

خلاء قانونی در برخورد با ضبط پنهانی
یک وکیل دادگستری معتقد است به دلیل خلا قانونی و پیش بینی نشدن مجازات برای استفاده کنندگان از دستگاههای ضبط صوتی و تصویری پنهانی راه فرار از قانون و مجازات برای این افراد وجود دارد.
بهرام بهرامی ادامه می دهد: در قانون تنها برای آثار مجرمانه که در پی استفاده از این تجهیزات پدید می آید مجازات پیش بینی شده است.
وی به مهر می گوید: به طور نمونه در فصل هجدهم قانون مجازات اسلامی مواد 638 تا 641 قانونگذار مجازاتهایی برای فردی که به وسیله تلفن و یا دستگاههای مخابراتی دیگر برای اشخاص ایجاد مزاحمت کند پیش بینی شده البته استفاده از این ماده قانونی در صورتی است که بتوان این موضوع را با آن انطباق داد.
این استاد دانشگاه ادامه می دهد: در مواد 648 تا 650 قانون مجازات اسلامی آمده که اگر افراد به اشخاصی مراجعه کنند که به تناسب وضعیت شغلی شان محرم اسرار هستند و اقدام به سوءاستفاده از اطلاعات آنها شود به حسب جرم از سه ماه و یک روز تا یکسال و پرداخت جزای نقدی محکوم می شوند.
به گفته بهرامی، افرادی که از تجهیزات صوتی استفاده می کنند می تواند بر طبق این قانون مجازات شوند.
این قاضی سابق دیوان عالی کشور با بیان اینکه البته ماده 638 هم به نوعی ممکن است با آثار ناشی از این اقدامات تطبیق پیدا کند می گوید: با توجه به پیشرفت و توسعه تجهیزات صوتی، تصویری و مخابراتی لازم است قانونگذار در خصوص استفاده از این ادوات مواد قانونی را به صورت مشخص به نحوی که بازدارنده باشد پیش بینی کند اما با استناد به قوانین فعلی در حال حاضر تنها در صورتی که فعلی انجام شده باشد فرد را مجازات می کنیم.
وی با تاکید بر اینکه نمی توان خرید و فروش و نگهداری این ادوات را جرم دانست ادامه می دهد: ممکن است برخی به دلیل تخصص و یا وضعیت شغلی از این وسایل استفاده کنند و صرف داشتن این وسایل نباید جرم تلقی شود ولی ورود آنها مقررات خاصی دارد و مشمول قانون قاچاق است. البته نگهداری این ادوات نیز باید با نظارت قوه قضائیه و در برخی موارد به صورت استثنا باشد چرا که دلیلی برای استفاده عمومی آن وجود ندارد.
پلیس چه می گوید

سرهنگ رضا غنی لو معاون اجتماعی نیروی انتظامی تهران بزرگ نیز در این زمینه به مهرمی گوید: خرید و فروش و نگهداری هر گونه تجهیزات جمع آوری صوتی، تصویری و اسنادی مدارک از مردم بدون اطلاع آنها ممنوع است مگر در حریم خصوصی و برای حفاظت اموال و ساختمان از سرقت.
وی ادامه می دهد: حتی اگر فردی در داخل منزل شخصی اش دوربین مدار بسته ای برای حفاظت اموال خود نصب کرده باشد ولی همین وسیله منجر به ثبت تصاویر و گفته هایی از میهمان وی شود که اطلاعی از روشن بودن دوربین ندارد و علی رغم میل باطنیش فاش شود این اقدام جرم محسوب می شود.
می افزاید: مبنا برای جرم بودن استفاده از این دوربینها اطلاع نداشتن افراد در خصوص ضبط تصاویر، صدا و اسناد است.
غنی لو می افزاید: خرید و فروش هر گونه وسایل صوتی و تصویری و وسایل الکترونیکی نیاز به مجوز اتحادیه دارد که طبق تحقیقات پلیس اتحادیه مربوطه هیچ اطلاعی از خرید و فروش این تجهیزات ندارد و مجوزی در این زمینه صادر نکرده است.
وی تصریح می کند: این وسایل میکرو به صورت غیرقانونی و غیرمجاز وارد کشور می شود چون واردات به کشور باید با مجوز گمرک و توسط اشخاص حقیقی و حقوقی شناخته شده انجام شود.
به گفته معاون اجتماعی پلیس تهران، اخیرا استفاده از این دستگاهها در سطح جامعه افزایش یافته است به همین دلیل شهروندان باید در صورت اطلاع از خرید و فروش و یا نگهداری این تجهیزات، اطلاعات خود را از طریق تلفن 110 اعلام کنند.
معاون اجتماعی پلیس تهران می افزاید: اگر شهروندان می خواهند به صورت دقیق تر موضوع را پیگیری کنند می توانند از طریق 110 آدرس پایگاه اطلاعات منطقه را جویا شده و با مراجعه به آنها اطلاعات خود را در اختیار این پایگاهها قرار دهند و در صورت احراز صحت اطلاعات علاوه بر جمع آوری و معرفی خاطی به دادگاه، نسبت به پلمپ آن مغازه به علت خرید و فروش با هماهنگی اتحادیه و اماکن عمومی اقدام می شود.
غنی لو در مورد قوانین ناظر برای برخورد با این جرایم اظهار می دارد: در اصل 22 قانون اساسی به طور صریح آمده است که حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون مجاز دانسته مانند اجازه ای که قضات برای کشف جرم برای شنود و یا ورود پنهانی می دهند. همچنین بر اساس اصل 25 قانون اساسی نیز ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، استراق سمع و تجسس مگر به حکم قانون ممنوع است.

مجازات زندان برای مجرمان براساس قانون جرایم رایانه ای

به گفته وی، در قانون جرایم رایانه ای مصوب خردادماه 1388 در سه بخش با عنوان دسترسی غیرمجاز، شنود غیرمجاز و بازرسی رایانه ای به صورت ریز به اینگونه جرایم پرداخته شده و مجازات زندان تا جریمه نقدی برای ارتکاب کنندگان تعیین شده است.
معاون اجتماعی نیروی انتظامی تهران بزرگ با بیان اینکه پلیس در صورت مشاهده از طریق گشتها و یا گزارش مردمی با این جرایم برخورد می کند می گوید: پلیس منکر خرید و فروش این تجهیزات نیست.
وی تاکید می کند: به زودی برخورد قاطع و ضربتی با اصناف متخلف و افرادی که به صورت سیار اقدام به فروش این دستگاهها می کنند آغاز می شود.
وی تصریح می کند: این افراد به علت اینکه می دانند پلیس نسبت به این مسئله حساس است و قوانین محکمی هم در زمینه وجود دارد به صورت پیچیده و سازمان یافته برای خرید و فروش این تجهیزات عمل می کنند مانند فروش مواد مخدر که طبق قانون جرم است ولی متاسفانه قابلیت دسترسی برای فرد خواهان در صورت جستجو وجود دارد.
غنی لو در مورد فروش این تجهیزات توسط شبکه های ماهواره نیز می گوید: بر اساس قانون موجود تبلیغات در شبکه های ماهواره به دلیل اینکه اغلب این شبکه ها مسئله دار هستند جرم است و با تلفنهای اعلام شده برای فروش در صورت شناسایی برخورد می شود کما اینکه بسیاری از این تلفنها امروز پاسخگو نیستند و عوامل آنها دستگیر شده اند.
وی ادامه می دهد: در اغلب آگهی فروش این تجهیزات، تلفنی در دبی اعلام می شود و از طریق این تلفن از تماس گیرنده ها آدرس گرفته شده و این تجهیزات برای خریدار فرستاده می شود. معمولا تلفنهای اعلام شده در حوزه ایران نیست و با واسطه این کار را انجام می دهند و یا بسیاری از اینها شماره تلفنها را مدام تغییر می کنند.
میکرو دوربینها ابزار جدید سوداگران
معاون اجتماعی نیروی انتظامی تهران بزرگ تاکید می کند: که این جرم تنها مختص به ایران نیست و سرقت اطلاعات شخصی از معضلاتی است که پلیس دنیا با آن مواجه است. در ایران این جرائم در حد نصب دوربین در استخر و محل تعویض لباس است ولی در کشورهای دیگر مجرمان از این طریق درآمدزایی می کنند.

۱۳۸۹ تیر ۲۴, پنجشنبه

شعری از خلیل جوادی در باب مبارزه با بد حجابی


میگن بــرادرای اهل ایمـــــــــان

بــــرای اصـلاح ا مــــــور نسوان

نشستنو حســـــابی طرح دادن

حـدود منـکراتـــو شــــــرح دادن

یه طرح خو بو فوق العــاده جامع

قــــابل استـفــــاده در مجـــــــامع

برادرا فکــــرای بکــری کــــــــردن

که خواهــرا ولنگو بــــــــاز نگـردن

بـــــــــرای آرایـش صــــــورت زن

کـــــــلّی جریمه در نظــر گـــرفتن

جریمه مـــــالیــــات زیبــــــــــاییه

یه جور مجــــــازات سر پــــــاییه

عزیز من کی گفته خوشگل بشی؟

بـــاعث اختلال و مشکل بشی

یه عــــالِمی توی کتــــاب نـوشته

دختر اگه قشنگ بـــــاشه زشته

بعضــیا در بـــــاره ی خلقت زن

چیزای خیلی جــالبی نوشتن

میتونم آدرس بدم ، که سرکـار

رجو کنی به جلد هفت "اسفار"*۱

اونجا یه چیزایی نوشته "ملا "*۲

نگو بگم ، که روم نمیشه والا

تمـــوم دخترایی کــه خـوشگلن

بـاعث و بــــانی هــزار مشکلن

ایــنه نشونیـــــــا ی دختر خـوب

چونه چکش ،دماغ مثل گوشکوب

دختره بـــــا سبیل نصــفه نیمه

هر جـــــا بـره معـــافه از جریمه

کـــــارش اگـه گیرکنه تــــو اداره

مــــوی سبیلشو گــــرو میـذاره

تمــــــوم چیـزای تکـــان دهنده

مــال همین حجـــاب نیـم بنده

جریمه هـا میاد تو سامـــانه ها

اضـافه می کنن بــه یــــارانه ها

صد تــــا بلا از سرمــون رد میشه

کلی ام ایجــــــاد در آمـد میشه

هـــزار تومن برای هر تــــــار مو

میخــوای جریمت نکنن بذار تــو

نــــاخن لاک خورده هم فلان قد

خودش میشه یه عـــالمه در آمد

پوست برونزه میشه سیصد هزار

هر چی پس انداز داری وردار بیار

جریـــمه ی آستینـــــــای کـوتـاه

میشه برابر حقـوق یک مـــــــــاه

کـاش یکی قــــانون جدید بیــاره

کـه " فکر " کوتـــاه جریمه داره

جـــریمه ی عینک بــــالای سر

از لاک نـــاخن ام میشه بیشتر

دختره کــه دس نگـــرِِِ بـــابــاشه

ممکنه پول تو کیف نداشته باشه

شمــــاره ی ملی بــــرای ایــنه

که دختـــرا بچسبونن به سینه

پلیس شمــــاره هـــارو ور میداره

بـرای هـــر خلاف یه کـد میذاره

خلاصه این که شرح احوالشــــون

میره توی نامه ی اعمـالشـــون

زنای بد حجــــاب بعد چن مــــــاه

میــــــان و می رسن سر بزنگـاه

اونــــا کــــــه قـصد ازدواج دارن

بــــــاید خلافی بگــــــــیرن بیــارن

امـــــــــا فقــــط گــرفتن خلافی

برای دفتر خونه نیست کــــــــافی

اون کـــــه برای ثبت عقد میــره

مــــاینه فنی ام بــــــاید بگـــیره

شــکر خدا الان تــــو این مملکت

نه اعتیـــــاد وجـود داره نه سرقت

شبـــــــا در مـــــــاشینتو وا بذار

کیف پر از پولتــــو هم جــــا بذار

تـــــو مملکت وفــــــــــور امنـیته

الان هـمه خیـــــالـشون راحـته

مـواد فروش که مطلقــــا نداریم

خواسته باشین میریم دلیل میاریم

مشکل ازدواج و کــار و مسکن

تو مملکت به کل شده ریشه کن

رشـــــوه و اختلاس تــــوی اداره

حتی یه مــــورد ام وجــود نداره

حل شده کل مشکـــلات کشور

مـونده فقط " عینک بــالای سر "

یه چی بگم پیش خودت بمــونه

ذلّت مــــا حـــــاصل فکرمـــونه

ســوال من اینه ، چرا طــــالبــان

عمل میـاد یه جایی مثل افغان ؟

چرا سوئیس طــــــالبان نداره؟

که هر بلایی سرشــون بیـــاره

چــــرا یه طــالبان برای درمان

گیر نمیاد تو انگلیس و آلمــان؟

دلم ورم کـــرده که می نویسم

از ســر درده هر چـه می نویسم

آهای قلم ، قربون شکل ماهت

فدای بـــــوی جوهر سیـاهت

دَوُوم بیار هنوز زیــــــاده کارم

هزار تــــا شعر نــا نوشته دارم

۱۳۸۹ تیر ۲۲, سه‌شنبه

سخنی از شهید چمران


انقلابی آن نیست که تفنگ بر دوش بکشد و لباس فدایی بپوشد و هنگام صلح دست به جنگ زند و با شعارات تند خود را ار جرگه ملت خارج کند و با شعارات و تبلیغات و زور بخواهد عقاید خود را بر دیگران تحمیل کند.
انقلابی آنست که هنگام صلح ، به انقلابی گری تظاهر نکند، ولی هنگام خطر ، در پیشاپیش صفوف ملت با دشمن بجنگد.
انقلابی آن نیست که با بی انصافی و زرنگی ، حق دیگران را بگیرد، و مردمی را که برای خاطر و شنیدن حرف های او نیامده اند وادار کند که ساعت ها به حرف های او گوش فرا دهند و کسانی را که ملت خواهان استماع سخنانشان هستند از سخن گفتن باز دارد.
انقلابی آن نیست که غرور و خودخواهی ، بر او غلبه کند و حرف کسی را نشنود، انقلابی آنست که در کمال تواضع و فروتنی ، هر حرف حقی را بپذیرد.
انقلابی آن نیست که با شعارات تند ؛ بخواهد انقلابی گری خود را بر دیگران تحمیل کند.
انقلابی آنست که احتیاج به تصدیق کسی ندارد.

شهید دکتر مصطفی چمران – خرداد ۱۳۵۸

منبع : کتاب خدا بود و دیگر هیچ نبود

صفحه ۱۸۳ و ۱۸۴

۱۳۸۹ تیر ۲۱, دوشنبه

شعری از شاملو

قصد ِ من فريب ِ خودم نيست، دل‌پذير!

قصد ِ من
فريب ِ خودم نيست.
اگر لب‌ها دروغ مي‌گويند
از دست‌هاي ِ تو راستي هويداست
و من از دست‌هاي ِ توست که سخن مي‌گويم.
دستان ِ تو خواهران ِ تقدير ِ من‌اند.
از جنگل‌هاي ِ سوخته از خرمن‌هاي ِ باران‌خورده سخن مي‌گويم
من از دهکده‌ي ِ تقدير ِ خويش سخن مي‌گويم.
بر هر سبزه خون ديدم در هر خنده درد ديدم.
تو طلوع مي‌کني من مُجاب مي‌شوم
من فرياد مي‌زنم
و راحت مي‌شوم.
قصد ِ من فريب ِ خودم نيست، دل‌پذير!
قصد ِ من
فريب ِ خودم نيست.
تو اين‌جائي و نفرين ِ شب بي‌اثر است.
در غروب ِ نازا، قلب ِ من از تلقين ِ تو بارور مي‌شود.
با دست‌هاي ِ تو من لزج‌ترين ِ شب‌ها را چراغان مي‌کنم.
من زنده‌گي‌ام را خواب مي‌بينم
من روياهاي‌ام را زنده‌گي مي‌کنم
من حقيقت را زنده‌گي مي‌کنم.
از هر خون سبزه‌ئي مي‌رويد از هر درد لب‌خنده‌ئي
چرا که هر شهيد درختي‌ست.
من از جنگل‌هاي ِ انبوه به سوي ِ تو آمدم
تو طلوع کردي
من مُجاب شدم،
من غریو کشیدم
و آرامش یافتم.
کنار ِ بهار به هر برگ سوگند خوردم
و تو
در گذرگاه‌های شب‌زده
عشق ِ تازه را اخطار کردي.
من هلهله‌ي ِ شب‌گردان ِ آواره را شنيدم
در بي‌ستاره‌ترين ِ شب‌ها
لب‌خندت را آتش‌بازي کردم
و از آن پس
قلب ِ کوچه خانه‌ي ِ ماست.
دستان ِ تو خواهران ِ تقدير ِ من‌اند
بگذار از جنگل‌هاي ِ باران‌خورده از خرمن‌هاي ِ پُرحاصل سخن
بگويم
بگذار از دهکده‌ي ِ تقدير ِ مشترک سخن بگويم.
قصد ِ من فريب ِ خودم نيست، دل‌پذير!
قصد ِ من
فريب ِ خودم نيست.

۱۳۸۹ تیر ۲۰, یکشنبه

درسی از زندگی-کار نیک و بد

پسر زنی به سفر دوری رفته بود و ماه ها بود که از او خبری نداشت.

بنابراین زن دعا می کرد که او سالم به خانه باز گردد . این زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده اش نان می پخت و همیشه یک نان اضافه هم می پخت و پشت پنجره می گذاشت تا رهگذری گرسنه که از آنجا می گذشت نان را بر دارد . هر روز مردی گو‍ژ پشت از آنجا می گذشت و نان را بر میداشت و به جای آنکه از او تشکر کند می گفت:«کار پلیدی که بکنید با شما می ماند و هر کار نیکی که انجام دهید به شما باز می گردد . »
این ماجرا هر روز ادامه داشت تا اینکه زن از گفته های مرد گوژ پشت ناراحت و رنجیده شد .
او به خود گفت :
او نه تنها تشکر نمی کند بلکه هر روز این جمله ها را به زبان می آورد . نمی د انم منظورش چیست؟ یک روز که زن از گفته های مرد گو‍ژ پشت کاملا به تنگ آمده بود تصمیم گرفت از شر او خلاص شود بنابراین نان او را زهر آلود کرد و آن را با دستهای لرزان پشت پنجره گذاشت، اما ناگهان به خود گفت : این چه کاری است که میکنم ؟ بلافاصله نان را برداشت و در تنور انداخت و نان دیگری برای مرد گوژ پشت پخت .
مرد مثل هر روز آمد و نان را برداشت و حرف های معمول خود را تکرار کرد و به راه خود رفت . آن شب در خانه پیر زن به صدا در آمد . وقتی که زن در را باز کرد ، فرزندش را دید که نحیف و خمیده با لباسهایی پاره پشت در ایستاده بود او گرسنه ، تشنه و خسته بود در حالی که به مادرش نگاه می کرد ، گفت : مادر اگر این معجزه نشده بود نمی توانستم خودم را به شما برسانم .
در چند فرسنگی اینجا چنان گرسنه و ضعیف شده بودم که داشتم از هوش می رفتم . ناگهان رهگذری گو‍ژ پشت را دیدم که به سراغم آمد . او لقمه ای غذا خواستم و او یک نان به من داد و گفت : «این تنها چیزی است که من هر روز میخورم امروز آن را به تو می دهم زیرا که تو بیش از من به آن احتیاج داری » وقتی که مادر این ماجرا را شنید رنگ از چهره اش پرید. به یاد آورد که ابتدا نان زهر آلودی برای مرد گوژ پشت پخته بود و اگر به ندای وجدانش گوش نکرده بود و نان دیگری برای او نپخته بود ، فرزندش نان زهرآلود را می خورد . به این ترتیب بود که آن زن معنای سخنان روزانه مرد گوژ پشت را دریافت :
هر کار پلیدی که انجام می دهیم با ما می ماند
و نیکی هایی که انجام می دهیم به ما باز میگردند

تکان دهنده


مدیر: خانم اگه میخوای اسم دخترت رو بنویسی باید صدو پنجاه هزار تومن بریزی به حساب همیاری...
زن : مگه اینجا مدرسه دولتی نیست !؟
- اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز!!زن : آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن!- این که شهریه نیست اسمش همیاریه!
زن : اسمش هر چی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس دولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن!
- خب برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس!! اینقدر هم وقت منو نگیر...
زن : آقای مدیر من دوتا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم ؟!!
ـ خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه؟!
آهای مستخدم،این خانم رو به بیرون راهنمایی کن!!
...
زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد بود...
اتومبیل مدل بالائی ترمز کرد...
روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد :

کمیته مبارز با فقر در جلسه امروز ...
ستاد مبارزه با بیسوادی ...
تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود : با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید !؟
زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد:
با ۲۰۰۰۰۱ زن خیابانی چه می کنید !؟

۱۳۸۹ تیر ۱۶, چهارشنبه

تقدیم به تمامی پدران

پدر خسته از سر کار به خانه برگشت.

پسر از پدر پرسید پدر میتوانم بپرسم ساعتی چند تومان حقوق میگیری . پدر با بی حوصلگی گفت به تو ربطی ندارد.
پس از اندک زمانی پسر بار دیگر این سوال را از پدر پرسید و پدر با عصبانت پسر کوچکش را دعوا کرد ولی پسر باز با خواهش از پدرش خواست تا بداند دستمزد پدرش ساعتی چند است و پدر ناگزید پاسخ داد ساعتی ۲۰۰۰ تومان .
پسر از پدر پرسید می توانی ۱۰۰۰ تومان به من بدهی نیاز دارم. و پدر شاکی از اینکه تمام پافشاری های پسر از سوالش فقط برای گرفتن پول بود... با فریاد به پسرش گفت بر و به اطاقت تا دیگر نبینمت.
پسر با حالی دگرگون راهی اطاقش شد .
پس از مدت زمانی پدر از کارش پشیمان شد و برای دلجویی از پسرش راهی اطاق پسر شد . درب اطاق را که باز کرد دید پسرش دستپاچه مشغول جمع کردن پولش است.
پدر با خشم از پسر پرسید. این پول ها چیست؟
پسر گفت پول های توجیبیم است.
پدر سوال کرد چقدر است؟ پسر جواب ۱۰۰۰ تومان .
و پدر متعجت از پسر پرسید ! تو که خودت ۱۰۰۰ تومان داشتی برای چه ۱۰۰۰ تومان دیگر از من میخواستی؟
پسر در پاسخ به پدرش گفت. برای آنکه ۱۰۰۰ تومان کم دارم تا بشود ۲۰۰۰ تومان و به تو بدهم تا فردا یک ساعت زودتر به خانه بیایی ....

اهل دانشگاهم

اهل دانشگاهم

رشته ام علافی‌ست
جیب‌هایم خالی ست
پدری دارم حسرتش یک شب خواب!
دوستانی همه از دم ناباب
و خدایی که مرا کرده جواب.
اهل دانشگاهم قبله‌ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب می‌فهمم سهم آینده من بی‌کاریست
من نمی‌دانم که چرا می‌گویند
مرد تاجر خوب است!؟
و مهندس بی‌کار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نیست!
(چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید)
باید از آدم دانا ترسید!
باید از قیمت دانش نالید!
وبه آنها فهماند
که من اینجا فهم را فهمیدم
"من به گور پدر علم و هنر خندیدم"

۱۳۸۹ تیر ۱۴, دوشنبه

زندگي كوتاه است، قواعد را بشكن

هنوز هم بعد از اين همه سال، چهره‌ي ويلان را از ياد نمي‌برم. در واقع، در طول سي سال گذشته، هميشـه روز اول مـاه کـه حقوق بازنشستگي را دريافت مي‌کنم، به ياد ويلان مي‌افتم ... ويلان پتي اف، کارمند دبيرخانه‌ي اداره بود. از مال دنيا، جز حقوق اندک کارمندي هيچ عايدي ديگري نداشت. ويلان، اول ماه که حقوق مي‌گرفت و جيبش پر مي‌شد، شروع مي‌کرد به حرف زدن ...
روز اول ماه و هنگامي‌که که از بانک به اداره برمي‌گشت، به‌راحتي مي‌شد برآمدگي جيب سمت چپش را تشخيص داد که تمام حقوقش را در آن چپانده بود.
ويلان از روزي که حقوق مي‌گرفت تا روز پانزدهم ماه که پولش ته مي‌کشيد، نيمي از ماه سيگار برگ مي‌کشيد، نيمـي از مـاه مست بود و سرخوش.
من يازده سال با ويلان هم‌کار بودم. بعدها شنيدم، او سي سال آزگار به همين نحو گذران روزگار کرده است. روز آخر کـه من از اداره منتقل مي‌شدم، ويلان روي سکوي جلوي دبيرخانه نشسته بود و سيگار برگ مي‌کشيد. به سراغش رفتم تا از او خداحافظي کنم.
کنارش نشستم و بعد از کلي حرف مفت زدن، عاقبت پرسيدم که چرا سعي نمي کند زندگي‌اش را سر و سامان بدهد تا از اين وضع نجات پيدا کند؟
هيچ وقت يادم نمي‌رود. همين که سوال را پرسيدم، به سمت من برگشت و با چهره‌اي متعجب، آن هم تعجبي طبيعي و اصيل پرسيد: کدام وضع؟
بهت زده شدم. همين‌طور که به او زل زده بودم، بدون اين‌که حرکتي کنم، ادامه دادم:
همين زندگي نصف اشرافي، نصف گدايي!!!
ويلان با شنيدن اين جمله، همان‌طور که زل زده بود به من، ادامه داد:
تا حالا سيگار برگ اصل کشيدي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا تاکسي دربست گرفتي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا به يک کنسرت عالي رفتي؟
گفتم: نه !
گفت: تا حالا غذاي فرانسوي خوردي؟
گفتم نه
گفت: تا حالا همه پولتو براي عشقت هديه خريدي تا سورپرايزش كني؟
گفتم: نه !
گفت: اصلا عاشق بودي؟
گفتم: نه
گفت: تا حالا يه هفته مسکو موندي خوش بگذروني؟
گفتم: نه !
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگي کردي؟
با درماندگي گفتم: آره، .... نه، ... نمي دونم !!!
ويلان همين‌طور نگاهم مي‌کرد. نگاهي تحقيرآميز و سنگين ....
حالا که خوب نگاهش مي‌کردم، مردي جذاب بود و سالم. به خودم که آمدم، ويلان جلويم ايستاده بود و تاکسي رسيده بود. ويلان سيگار برگي تعارفم کرد و بعد جمله‌اي را گفت. جمله‌اي را گفت که مسير زندگي‌ام را به کلي عوض کرد.
ويلان پرسيد: مي‌دوني تا کي زنده‌اي؟
جواب دادم: نه !
ويلان گفت: پس سعي کن دست کم نصف ماه رو زندگي کني
امروز روز جهاني آدمهاي آشفته است
هر 60 ثانيه اي رو كه با عصبانيت، ناراحتي و يا ديوانگي بگذراني، از دست دادن يك دقيقه از خوشبختي است كه ديگر به تو باز نميگردد
پيام امروز اينست:
زندگي كوتاه است، قواعد را بشكن، سريع فراموش كن، به آرامي ببوس، واقعاً عاشق باش، بدون محدوديت بخند،
و هيچ چيزي كه باعث خنده ات ميگردد را رد نكن

۱۳۸۹ تیر ۱۲, شنبه

شعری از شاملو

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد

و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت

روزی که کمترین سرود

بوسه است

و هر انسان

برای هر انسان

برادریست.

روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند

قفل

افسانه ایست

و قلب

برای زندگی بس است.

روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است

تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.

روزی که آهنگ هر حرف، زندگی ست

تا من به خاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم.

روزی که هر لب، ترانه نیست

تا کمترین سرود،بوسه باشد.

روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی

و مهربانی با زیبایی یکسان شود.

روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم...

و من آن روز را انتظار می کشم

حتی روزی

که دیگر

نباشم

....

مهر مادر

لطفا به اين ماجرا كه دوستم برايم روايت كرد توجه كنيد.

اوميگفت كه پس از سالها زندگي مشترک، همسرم از من خواست که با زن ديگري براي شام و سينما بيرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولي مطمئن است که اين زن هم مرا دوست دارد. و از بيرون رفتن با من لذت خواهد برد.
زن ديگري که همسرم از من ميخواست که با او بيرون بروم مادرم بود که 19 سال پيش بيوه شده بود ولي مشغله هاي زندگي و داشتن 3 بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقي ونامنظم به او سر بزنم.

آن شب به او زنگ زدم تا براي سينما و شام بيرون برويم. مادرم با نگراني پرسيد که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادي بود که يک تماس تلفني شبانه و يا يک دعوت غير منتظره را نشانه يک خبر بد ميدانست.

به او گفتم: بنظرم رسيد بسيار دلپذير خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشيم. او پس از کمي تامل گفت که او نيز از اين ايده لذت خواهد برد.آن جمعه پس از کار وقتي براي بردنش ميرفتم کمي عصبي بودم. وقتي رسيدم ديدم که او هم کمي عصبي بود کتش را پوشيده بود و جلوي درب ايستاده بود، موهايش را جمع کرده بود و لباسي را پوشيده بود که در آخرين جشن سالگرد ازدواجش پوشيده بود.
با چهره اي روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد.

وقتي سوار ماشين ميشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم براي گردش بيرون ميروم و آنها خيلي تحت تاثير قرار گرفته اند.

ما به رستوراني رفتيم که هر چند لوکس نبود ولي بسيار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئي همسر رئيس جمهور بود
پس از اينکه نشستيم به خواندن منوي رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالاي منو نگاهي به چهره مادرم انداختم و ديدم با لبخندي حاکي از ياد آوري خاطرات گذشته به من نگاه ميكند، به من گفت يادش مي آيد که وقتي من کوچک بودم و با هم به رستوران ميرفتيم او بود که منوي رستوران را ميخواند.
من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کني و بگذاري که من اين لطف را در حق تو بکنم.هنگام صرف شام گپ وگفتي صميمانه داشتيم، هيچ چيز غير عادي بين ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پيرامون وقايع جاري بود و آنقدرحرف زديم که سينما را از دست داديم.

وقتي او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بيرون خواهد رفت به شرط اينکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.وقتي به خانه برگشتم همسرم از من پرسيد که آيا شام بيرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خيلي بيشتر از آنچه که ميتوانستم تصور کنم.
چند روز بعد مادرم در اثر يک حمله قلبي شديد درگذشت و همه چيز بسيار سريعتر از آن واقع شد که بتوانم کاري کنم.
کمي بعد پاکتي حاوي کپي رسيدي از رستوراني که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خورديم بدستم رسيد.يادداشتي هم بدين مضمون بدان الصاق شده بود: نميدانم که آيا در آنجا خواهم بود يا نه ولي هزينه را براي 2 نفر پرداخت کرده ام يکي براي تو و يکي براي همسرت.
و تو هرگز نخواهي فهميد که آنشب براي من چه مفهومي داشته است، دوستت دارم پسرم.

توهم


این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه:
دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم!
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش.
این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!!
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد.
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه!
تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره.
تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم.
تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده.
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند.
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم.
دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم.
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو،
یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل می‎دادیم سوار ماشین ما شده بود.